هرگز فراموش نمی کنم ان روز شوم را .روز اعدام مهدی را .ان زمان دهه ۶۰ بود و من ۱۳ ساله بودم .عليرغم کنترل خانواده ام از خانه فرارکردم .و تمام مدت ناظر و شاهد مهدی شدم .ان جوان برومند زنجير در پا .پاها برهنه .اثار شکنجه بر سر و صورت .اما راسخ و با هيبتی تمام بر سنگفرش خيابانها پياده راه بردند .صدای زنجيرهايی که بر دست و پا ها بسته شده بود ازارم ميداد .ننگ باد بر شما حکومت کثيف که با جوانان اين ملت اين گونه رفتار کرديد .درست الله اکبر ظهر طناب دار بر گردنش اويختند و بی رحمانه جانش را گرفتند .شنيدم در اخرين لحظات از او پرسيدند حرفی داری برای گفتن .گفت :ازادی ميهنم ورفاه مردمم .درود بر تو مهدی جان اگرچه توسط داس خمينی جلاد درو شدی ملی هرگز در اسارت نزيستی و تن به خفقان ندادی .و درود بی بايان بر تمامی قربانيان را ازادی در سالگرد پروازت قسم ياد ميکنيم که راهت را ادامه خواهيم داد
Thursday, July 19, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment