من از جايی با شما صحبت ميکنم که اتش خونبار جنگ ساليان سال است که هم چون ويروسی مهلک مرزهای اين منطقه را در هم مينورده .زمانی در افغانستان و لبنان ـزمانی در فلسطين وعراق وزمانی در کشور عزيز مان ايران که طعم اين اتش را کشيده وهم اکنون باز هم تحت فشار جنگ های روحی و روانی دول داخلی و خارجی قرار گرفته است .براستی چه کسی و يا چه کسانی در اين جنگ افروزيها دخيل هستند .چه کسی و يا چه کسانی بايد پاسخگوی اثرات مخرب ان که تنها قشر ضعيف و ستم ديده را اماج حملات خودش قرار ميدهد باشند .ايا هست وجدان اسوده ای که شاهد از دست رفتن حيات يک انسان باشد وخود بی تفاوت از هر چيز به زندگی خودش ادامه بدهد .ايا هست وجدان اسوده ای که شاهد اواره گی دربدری گرسنگی فقر باشد و بی تفاوت از هر چيز ساکت بنشيند.ايا اين قشر ضعيف و ستم ديده يک ملت هستند که جنگ می افرينند که خسارت ان را اين چنين گرانبها بايد ميپردازند.ايا ما زنان و کودکان هستيم که جنگ ميافرينيم تا مهاجرت و اوارگی و در بدری را پيشه خود سازيم .ايا ما هستيم که جنگ ميافرينيم تا اين بی عدالتی ها و بی حرمتی ها را عليه زنان و کودکان به ارمغان بيا وريم .ايا ما زنان و کودکان هستيم که جنگ می افرينيم تا ابزاری شويم در دست بيگانگان و سلطه گران برای شکست مقاومت حريفان خودشان .زمانی که ما از ابتدايی ترين امنيت اقتصادی ـاجتماعی ـحقوقی بی بهره ا يم چگونه ميتوانيم قربانيان اصلی اين جنگ افر و ز يها نباشيم .زمانی که توان مندی نياز به حداقل هايی چون نان مسکن و برخورداری از حقوق انسانی مساوی را نداريم چطور ميتوانيم قدرت اجتماعی نه گفتن را داشته باشيم .زمانی که ما هنوز در معيشت خودمان مشکل داريم و اسير تحريم های اقتصادی کشور های منطقه و جنگ و نا بسامانی های فرهنگی هستيم چطور ميتوانيم بدون ترس از ربوده شدن و تجاوز وخشونت در جامعه حضور فعال داشته باشيم .موقعيت زنان در شرايط کنونی جهان و خصوصا در منطقه انچنان اسفناک است و انچنان در مسائل قومی و مذهبی و سنتی گره خورده است که سلطه گران اين نارسا یئها را به راحتی با مشکلات داخلی ادغام ميکنند و سر پو شی بزرگ بر ان می نهند .در جايئ که مردان سنتی زنان را اما الفساد ميدانند و حکومت هم هر سياستی را که در اين حوزه دارد اين است که زنان را از چشم مردم و جامعه پنهان نگه دارد تا مبادا تحريک کننده و فساد اور باشند ديگر ميتوان چه انتظاری داشت .بديهی است که جهت بهبود شرايط ارتقا سطح فرهنگ زنان در منطقه نيز از عوامل اصلی محسوب ميشود .ارتقا سطح فرهنگ ريشه در مسائل سرمايه داری فقر سنتها اخلاقيات مذهبی و ارتجاعی دارد .زنان ما بايد بکوشند وتلاش کنند تا حقانيت و التر ناتيو بودن خود را با قدرت به امر جامعه تبديل کنند .زمانی که ما در يک جامعه فقط و فقط به شعارها بسنده کنيم و به سراغ شعار های تاکتيکی و مشخص نرويم و در مورد وضعيت خودمان در دنيا سکوت را انتخاب کنيم مسلم است که نه تنها در جامعه بلکه در دنيا هم به حساب نمی اييم .ارتقا سطح فرهنگ و اگاهی زنان و اگاهی انها به حقوق حقه خودشان نياز مند پيش زمينه هايئ مناسب است .پيش زمينه هايئ چون از بين بردن تبعيض های جنسيتی ـامکان دست يابی به منابع مالی و فرصتهای برابر برای هر دو جنس ميتواند تا حدودی موثر باشد .اين تغييرات نياز به گفتمانی برابری خواهانه داشته باشد که هنوز جوامع مرد سالار از ان بيم دارند و در مقابل ان مقاومت ميکنند .چرا زنان ما مجبور می شوند رنج فرار و اواره گی را بر خود متحمل کنند و روانه کشورهايئ شوند که از نظر فرهنگ با ما فرسنگ ها فرسنگ فاصله دارند .و چه بسا که ما خود غنی تريم .و در واقع انها بوده اند که تمدن را از ما ربوده اند وما را در اين حد و مرزها ـ قيد و بند ها ـبايدها و نبايدها پيچانده اند تا براحتی اسير حکومتهای سرکوبگر و ديکتاتوری باشيم و جای هر گونه تفکر ـانتقاد ـابراز نظر رای و عقيده تهی باشد .و ارزوها و اميدها و انديشه ها ی بخردانه تهی بماند چرا بايد دست يابی به منابع اقتصادی قانونی تحصيلی ارزش های از پيش تصويب شده غالب های اجتماعی برای ما وجود نداشته باشد و اين نابرابری در جوامع ما اينقدر زياد باشد که وسيله ای برای هر گونه سو استفاده برای سلطه گران گردد.و ما زنان را به قربانيان اصلی اين سلطه ها تبديل کند .چه کسی و چه کسانی اين معضلات را می افرينند و چه کسانی مسئول اين جنگ افروزيها خواهند بود .و چه کسانی بايد گره گشا باشند
Monday, February 12, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment