Monday, February 12, 2007

effect of war on women

من از جايی با شما صحبت ميکنم که اتش خونبار جنگ ساليان سال است که هم چون ويروسی مهلک مرزهای اين منطقه را در هم مينورده .زمانی در افغانستان و لبنان ـزمانی در فلسطين وعراق وزمانی در کشور عزيز مان ايران که طعم اين اتش را کشيده وهم اکنون باز هم تحت فشار جنگ های روحی و روانی دول داخلی و خارجی قرار گرفته است .براستی چه کسی و يا چه کسانی در اين جنگ افروزيها دخيل هستند .چه کسی و يا چه کسانی بايد پاسخگوی اثرات مخرب ان که تنها قشر ضعيف و ستم ديده را اماج حملات خودش قرار ميدهد باشند .ايا هست وجدان اسوده ای که شاهد از دست رفتن حيات يک انسان باشد وخود بی تفاوت از هر چيز به زندگی خودش ادامه بدهد .ايا هست وجدان اسوده ای که شاهد اواره گی دربدری گرسنگی فقر باشد و بی تفاوت از هر چيز ساکت بنشيند.ايا اين قشر ضعيف و ستم ديده يک ملت هستند که جنگ می افرينند که خسارت ان را اين چنين گرانبها بايد ميپردازند.ايا ما زنان و کودکان هستيم که جنگ ميافرينيم تا مهاجرت و اوارگی و در بدری را پيشه خود سازيم .ايا ما هستيم که جنگ ميافرينيم تا اين بی عدالتی ها و بی حرمتی ها را عليه زنان و کودکان به ارمغان بيا وريم .ايا ما زنان و کودکان هستيم که جنگ می افرينيم تا ابزاری شويم در دست بيگانگان و سلطه گران برای شکست مقاومت حريفان خودشان .زمانی که ما از ابتدايی ترين امنيت اقتصادی ـاجتماعی ـحقوقی بی بهره ا يم چگونه ميتوانيم قربانيان اصلی اين جنگ افر و ز يها نباشيم .زمانی که توان مندی نياز به حداقل هايی چون نان مسکن و برخورداری از حقوق انسانی مساوی را نداريم چطور ميتوانيم قدرت اجتماعی نه گفتن را داشته باشيم .زمانی که ما هنوز در معيشت خودمان مشکل داريم و اسير تحريم های اقتصادی کشور های منطقه و جنگ و نا بسامانی های فرهنگی هستيم چطور ميتوانيم بدون ترس از ربوده شدن و تجاوز وخشونت در جامعه حضور فعال داشته باشيم .موقعيت زنان در شرايط کنونی جهان و خصوصا در منطقه انچنان اسفناک است و انچنان در مسائل قومی و مذهبی و سنتی گره خورده است که سلطه گران اين نارسا یئها را به راحتی با مشکلات داخلی ادغام ميکنند و سر پو شی بزرگ بر ان می نهند .در جايئ که مردان سنتی زنان را اما الفساد ميدانند و حکومت هم هر سياستی را که در اين حوزه دارد اين است که زنان را از چشم مردم و جامعه پنهان نگه دارد تا مبادا تحريک کننده و فساد اور باشند ديگر ميتوان چه انتظاری داشت .بديهی است که جهت بهبود شرايط ارتقا سطح فرهنگ زنان در منطقه نيز از عوامل اصلی محسوب ميشود .ارتقا سطح فرهنگ ريشه در مسائل سرمايه داری فقر سنتها اخلاقيات مذهبی و ارتجاعی دارد .زنان ما بايد بکوشند وتلاش کنند تا حقانيت و التر ناتيو بودن خود را با قدرت به امر جامعه تبديل کنند .زمانی که ما در يک جامعه فقط و فقط به شعارها بسنده کنيم و به سراغ شعار های تاکتيکی و مشخص نرويم و در مورد وضعيت خودمان در دنيا سکوت را انتخاب کنيم مسلم است که نه تنها در جامعه بلکه در دنيا هم به حساب نمی اييم .ارتقا سطح فرهنگ و اگاهی زنان و اگاهی انها به حقوق حقه خودشان نياز مند پيش زمينه هايئ مناسب است .پيش زمينه هايئ چون از بين بردن تبعيض های جنسيتی ـامکان دست يابی به منابع مالی و فرصتهای برابر برای هر دو جنس ميتواند تا حدودی موثر باشد .اين تغييرات نياز به گفتمانی برابری خواهانه داشته باشد که هنوز جوامع مرد سالار از ان بيم دارند و در مقابل ان مقاومت ميکنند .چرا زنان ما مجبور می شوند رنج فرار و اواره گی را بر خود متحمل کنند و روانه کشورهايئ شوند که از نظر فرهنگ با ما فرسنگ ها فرسنگ فاصله دارند .و چه بسا که ما خود غنی تريم .و در واقع انها بوده اند که تمدن را از ما ربوده اند وما را در اين حد و مرزها ـ قيد و بند ها ـبايدها و نبايدها پيچانده اند تا براحتی اسير حکومتهای سرکوبگر و ديکتاتوری باشيم و جای هر گونه تفکر ـانتقاد ـابراز نظر رای و عقيده تهی باشد .و ارزوها و اميدها و انديشه ها ی بخردانه تهی بماند چرا بايد دست يابی به منابع اقتصادی قانونی تحصيلی ارزش های از پيش تصويب شده غالب های اجتماعی برای ما وجود نداشته باشد و اين نابرابری در جوامع ما اينقدر زياد باشد که وسيله ای برای هر گونه سو استفاده برای سلطه گران گردد.و ما زنان را به قربانيان اصلی اين سلطه ها تبديل کند .چه کسی و چه کسانی اين معضلات را می افرينند و چه کسانی مسئول اين جنگ افروزيها خواهند بود .و چه کسانی بايد گره گشا باشند

Sunday, February 11, 2007

چرا ۸۸درصد زنان ما تحت انواع خشونتهای روانی قرار داند .چرا کودکان ما در مقابل انواع اختلالات روانی بايد اين قدر اسيب پذير باشند و تحمل شرايط و نابسامانيهايی باشند که سلطه گران برايشان مهيا ساخته اند .چرا کودکان ما بايد دوران کودکی را به نوجوانی و نوجوانی را به جوانی و جونی را به ميانسالی و..............تبديل کنند و شما به خوبی ميدانيد که پيامد اين تبديل ها چيست .ايا ميدانيد مهاجرت ـ بيکاری ـ فقر ـگرسنگی ـو نداشتن بر نامه های دولتی همگان برای رفع حداقل ها امر فروش دختران ـ روسپی گری ـو تجاوز های جنسی را که خطر ناکترين فرم خشونت عليه زنان است ـرا افزايش ميدهد .مسلم است که هر يک از ما در شرايط کنونی در مقابل اين مشکلات بايد خود را مسئول بدانيم .و اين گردونه دوار را که ما را بردگان حلقه به گوش سياست ها و سياست مداران قرار داه است متوقف سازيم .انهايی که اين معضلات و نابسامانيها را می افرينند.و ما را اين چنين در مرداب مشکلات رها ميسازند و از طرفی با مشتی قوانين ساختگی می خواهند حقانيت سازمانهای بشر دوستانه را به دنيا اعلام کنند بايد بدانند که روزی عمر اين گردونه دوار به پايان خواهد رسيد .و ما هويت غارت شده خود را به دست خواهيم اورد و در فضای عاری از هر گونه سلطه خارجی نفس خواهيم کشيد و ما تا ان روز از پا نخواهيم نشست .هر چند سازمانهای به اصطلاح حقوق بشری نمی خواهند ببينند زنانی را که در زندانها زخمی خونريزی دهنده در قلبهايشان دارند .و نمی خواهند بينند جنايات ناموسی زنان را که قربانی ميشوند و نيز مادرانی که در صحنه های جنگ به دنبال گم شده گانشان می گردنند .ولی باز هم ما زير يک چتر هم صدا و همراه خواهيم شد تا بگوييم و بفهمانيم که هستيم و خواهيم بود .واز پا نخواهيم نشت تا ازادی فکر و بيان را صاحب شويم .در يک دنيای برابر و عادل زندگی کنيم .دنيايی بدون جنگ و خونريزی بسازيم .شاهد زنان پناهنده ای نباشيم که از ظلم و فقر فرارکرده اند .شاهد زنانی نباشيم که با پولی کم در شرايط سختی کار ميکنند.شاهد تجاوز ازدواج در سنين پايين مرگ و مير زنان در دوران حاملگی و....نباشيم.شاهد از هم گسيختگی خانواده نباشيم .شاهد زنانی که به بهانه روسری از کار افتاده اند نباشيم.وما دنيايی بدون جنگ و خونريزی بدون سلاح وتجاوز می خواهيم .پس پاس ميداريم اعتصاب زنانی را که ۱۸۵۷ در نيويورک و در ۸ مارت دست به اعتصاب غذا زدند تا ثابت کنند هستند و بدون انها ازادی معنايی نخوا هد داشت .با الهام از تمامی زنانی که در اقصی نقاط جهان به مبارزه برخواستند تا بودن خود را به دنيا ثابت کنند ما نيز بايد بپا خيزيم تا بودن و هستيم را تجربه کنيم

Saturday, February 10, 2007

تاثیر تحولات نظامی و دیپلماتیک منطقه بر روی زنان به ویژه زنان پناهجو

آیا استقرار و تعمیق دمکراسی در خاورمیانه با شرایط اجتماعی- سیاسی این منطقه در حال حاضر امری واقع‌بینانه است؟ تا چه حد و با چه ابزاری روند دمکراسی از طرف اتحادیه‌ی اروپا و امریکا می تواند از بیرون پشتیبانی شود؟
سیاست‌های امریکا واتحادیه اروپا در عراق ولبنان وایران و فلسطین با توجه به دولتهای بی‌ثبات و یا ناتوان و خطر درگیری‌های نظامی تا امکان جنگ داخلی در این کشورها به چه میزان برای مردم آن کشورها بل الخص زنان خطر ناک است . دو سال پس از عملیات آزادسازی عراق آمریکا توانسته با سرنگونی رژیم بعثی صدام،‌ دولتی همسو با خود را در عراق ایجاد کند. از این رو محور ژئواستراتژیک تشکیل خاورمیانه بزرگ را در دست دارد. اما از سویی دیگر مداخلات نظامی آمریکا در منطقه سبب شده تا قدرت ایران نسبتا در منطقه افزایش پیدا کند. ایران در حال حاضر مرکز فرهنگی و ژئوپلتیک مسلمانان شیعه جهان است خشونت‌های قومی - مذهبی در عراق از طرف دیگر - به اضافه‌ی هراس شدید همسایگان نسبت به دستیابی ایران به تکنولوژی هسته‌ای - افکار عمومی ساکنین منطقه را نسبت به اقدام نظامی آمریکا علیه ایران به مراتب مساعد‌تر از پیش کرده است. اظهارات جدید حسنی مبارک علیه ایران، مواضع تحریک‌آمیز اخیر شیخ‌نشین‌های خلیج، انفعال سوریه، و تیره شدن روابط ایران با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از نشست پارسال تا کنون، همگی مبیَن انزوای خطرناکی است که به هیچ وجه به نفع هیچ یک از جوامع منطقه و مردم بویژه زنان نخواهد بود
مع الوصف متاسفانه این کشمکشهای سیاسی و قدرت طلبی قدرتهای بزرگ در منطقه و حکام دستنشاندی انها بیشتر ین تاثیر منفیش متوجه قشر ضعیف و فوالقاده اسیب پذیر زنان و خوشنونت عیله انان بل الخص زنان پناهجو در کشورهای پناهنده پذیر منطقه میباشد که ذیلا مختصر به بعضی از این اسیبهای به این قشر میپردازیم

در مورد خشونت علیه زنان، ما معمولا با این مشکل روبرو می شویم که از کجا شروع کنیم و کدام نوع خشونت را مبنای نوشته هایمان و حرفهایمان قرار دهیم، کدامیک از انواع خشونتهائی که هزاران زن در سراسر دنیا روزانه با آن درگیر هستند می بایست در اولویت کمپینها و فعالیتهای ما قرار گیرد ودرمورد آن بیشتر صحبت شود؟
آیا خشونت خانوادگی و کتک خوردن و تحقیر و شکنجه جسمی و روحی که در بیشتر کشورهای این منطقه روزانه اتفاق می افتد و بیشترین آمار جرائم و جنایات را بخود اختصاص می دهد در اولویت قرار دارد یا خشونتهای تجاری مانند خرید و فروش دختران جوان و وادار کردن آنها به بردگی جنسی و یا آزارهای جنسی و روحی محیط کار و یا خشونتهای دولتی مانند قوانین افراطی مذهبی و سنگسار و حجاب و آپارتاید جنسی؟ کدامیک از این خشونتها و آزارها و شکنجه ها را باید در قرن بیست و یکم و در آستانه روز جهانی علیه خشونت بر زنان، مورد بررسی قرار داد و فکری به حال آن کرد؟ چه کسی را باید قبل از همه از مرگ نجات داد؟ دختران جوانی که از ترس قتلهای ناموسی مخفیانه زندگی می کنند و هر روز و هر ساعت منتظر چاقوی قصابی پدران و برادرانشان هستند که بدستور قوانین مذهبی آنها را به سلاخی ببرند؟ یا زنانی که جانشان به لب رسیده است وبرای زندگیی بهتر سر به بیابان و گوه و دشت میبرند برای رسیدن به کشوری بهترو یا زنانی که به خودسوزی و خودکشی فکر می کنند و یا دختر بچه هائی که در افغانستان و بعضی دیگر از کشورهای منطقه بخاطر ختنه و عفونت حاصل از آن هر روزدر خطر مرگ بسر می برند ؟ یا دختر بچه هائی که به جرم مدسه رفتن در میان شعله های اتش طرفداران طالبان می سوزند؟
می توان صفحه های زیادی را با آمارها و ارقام و نمونه های متنوع خشونت بر علیه زنان و زنان پناهجو سیاه کرد. حتی لازم نیست جای دوری برویم و تحقیق زیادی بکنیم تا از ابعاد هولناک این مسئله مطلع شویم. کافیست تلویزیون را روشن کنیم یا به صفحات خبری روزنامه ها و اینترنت مراجعه کنیم تا نمونه ها و موارد زیادی از انواع خشونت علیه زنان را مشاهده کنیم. صورت کبود و باد کرده زنی که به تازگی از دست قاچاقچیان رهایی یافته چشمان غمگین دختر جوانی که روی نیمکت پارک نشسته و غرق در فکر است، و یا لب باد کرده و دندانهای شکسته زنی که در اتاق انتظار مراکز نظامی در انتظار اجازه صدور اقامت موقت نشسته است هر کدام می توانند داستانهای دردناکی از خشونت و آزارهای جسمی و روحی باشند. ، آمارهای منتشره حاکی از آن است که هر ده ساعت یک تلفن به پلیس زده می شود برای گزارش مواردی از قتل و یا خشونت علیه زنان پناهجو در موادی شهر های که معمولان پناهجوها در انجا استقرار دارندو تازه به گفته صاحبنظران اینها فقط 35 درصد از آمار واقعی اتفاقاتی است که می افتد. می توانید تصور کنید که در کشوری مانند ایران یا افغانستان و عراق وغیره که زنان رسما و قانونا بعنوان انسان برابر شناخته نمی شوند و هیچکدام از قوانین از آنان دفاع نمی کنند و آپارتاید و قوانین ضد زن حاکمیت دارد، ابعاد این خشونتها چقدر سرسام آور است
خوشبختانه مدتیست که تلاش انسانهای زیادی باعث شده که خشونت علیه زنان و مشخصا خشونتهای که به زنان بی دفاع پناهجو به موضوعات اجتماعی و مورد بحث و بررسی عمومی قرار گیرد. برسمیت شناخته شدن یک روز بعنوان روز بین المللی علیه خشونت بر زنان هم یکی از این دستاوردهاست. سازمانهای بین المللی مانند سازمان ملل و عفو بین الملل و دیگر سازمانهای حقوق بشر هم ناچار شدند این روز را برسمیت شناخته و اقداماتی برعلیه خشونت بر زنان را در دستور کار خود قرار دهند. در اکتبر 1999 سازمان ملل با تصویب یک قطعنامه بر علیه خشونت بر زنان روز 25 نوامبر را رسما روز پایان دادن به خشونت علیه زنان اعلام کرد.همه اینها البته خوب است اما در مقابل کارهائی که باید برای ریشه کن کردن خشونت بر علیه نیمی از جامعه کشورهای منطقه انجام شود، چیزی نیست. خشونت برعلیه زنان ریشه در جامعه سرمایه داری ، فقر، سنتها و اخلاقیات مذهبی و ارتجاعی و فرهنگ مردسالار دارد. تا زمانی که این جامعه بر نابرابری انسانها بنا شده است، تا زمانی که فرودستی بخشی از جامعه روزانه و هر ساعت از تمام رسانه ها و ابزارهای تبلیغاتی بازتولید می شود، تا وقتی که خشونت دولتی و آپارتاید جنسی در بعضی از کشورها به ویژه پناهجو پذیر رسما و قانونا مشروعیت پیدا می کند و از طرف دولتهای دیگر دنیا با اغماض و حتی تائید روبرو می شود، نمی توان انتظار داشت که آمار خشونت برعلیه زنان کاهش پیدا کند
از طرف دیگر به راست چرخیدن سیاست در دنیا طی سالهای اخیر، حمله به سطح معیشت مردم و مخصوصا زنان، تحریم های اقتصادی کشورهای منطقه، جنگ و نابسامانی باعث شده خشونت بر علیه زنان ابعاد وحشتناک تری بخود بگیرد. در جائی مانند عراق جامعه چنان به قهقرا برگشته است که دیگر هیچ زنی نمی تواند بدون ترس از ربوده شدن و تجاوز و خشونت از خانه اش خارج شود
در بسيارى از كشورهاى منطقه زنان زير پيگردند، شكنجه مى‌‌شوند، مورد تجاوز قرار می‌گيرند و در پى اعمال خشونت نقص عضو پيدا مي‌كنند - چون زن‌اند. اگر چه كنوانسيون ژنو مصوبه ۲۸ ژوييه ۱۹۵۱ به كسانى كه مجبور به ترك وطن‌ خود می‌شوند، قول مى‌دهد كه بتوانند در كشورى ديگر پناه جويند، اما واقعيت در مورد زنانى كه به خاطر زن بودن خشونت ديده‌اند، چيز ديگرى است.
تنها كشور كاناداست كه به زنانى كه متحمل تبعيض و خشونت بوده‌اند حق پناهندگى می‌دهد. در كانادا، براى نمونه، ازدواج اجباری، استثمار جنسى و ختنه زنان می‌توانند دلايل كافى براى قبول درخواست پناهندگى باشند. هنوز بسيارى از كشورهاى جهان هستند كه چنين دلايلى را براى دادن پناهندگى نمی‌پذيرند. تلاش بسيارى از سازمانهاى مدافع حقوق پناهندگان و حقوق زنان اين است كه اين وضعيت را تغيير دهند
بتازگى سمينارى در پاريس با شركت استادان رشته مطالعات زنان دانشگاههاى كشورهاى اسیایی برگزار شد. هدف اين سمينار بحث در باره لزوم ايجاد آگاهى در اين
مورد بود كه مردان با زنان هر كارى كه می‌خواهند می‌كنند و اين وضعيت بايد تغيير كند. ژروم والو، استاد دانشگاه سوربون پاريس از سازماندهندگان اين سمينار بود. ژروم والو در باره خشونتى كه بر زنان اعمال می‌شود و حق آنان براى پناهنده شدن در كشورى ديگر گفت:
”خشونتهايى كه بر زنان اعمال می‌شوند شبيه به هم هستند، مثل ختنه كردنشان، ازدواج اجباری، نگهدارى آنان به صورت برده و فحشاى اجباری. يا اينكه حقوق و آزاديهاى زنان را از آنها می‌گيرند، حقوقى كه در بسيارى از اسناد بين‌‌المللى به عنوان حقوق پايه‌اى تغييرناپذير به رسميت شناخته شده‌اند. در بسيارى از كشورها، در بسيارى از فرهنگها، حتى در فرهنگ خود ما، ميليونها زن هستند كه به اين صورت قربانى خشونتهاى خاصى هستند كه بر زنان اعمال می‌شود. اما بندرت كسى می‌داند كه در واقع اين حق زنان است كه تقاضاى پناهندگى بدهند و به عنوان زنانى كه زير پيگردند درخواست حمايت كنند
ژروم والو می‌داند كه در حقيقت به درد خاص زنان توجه چندانى نمی‌شود. افزون بر اين در اروپا مدام شمار پناهجويان بيشتر می‌شود و شمار كسانى كه تقاضاى پناهندگی‌شان پذيرفته می‌شود كمتر. به گفته جين فريدمن استاد دانشگاه ساوث هامپتون و يكى ديگر از سازمان‌دهندگان سمينار پاريس اين مسأله باعث شده كه علاقه زيادى براى توجه به حقوق زنان پناهجو وجود نداشته باشد. جين فريدمن می‌گويد:
”به طور كلى زنان نيمى از جمعيت آوارگان جهان را تشكيل می‌دهند. اما تعداد زنانى كه موفق می‌شوند به اروپا بيايند و تقاضاى پناهندگى بدهند بسيار كمتر از مردان است. تنها ۳۰ درصد پناهجويان در اروپا زن هستند. اين نشان می‌دهد كه براى زنان، در مقايسه با مردان، بسيار دشوارتر است كه پول لازم را براى سفر و پناهنده شدن در كشورى ديگر تهيه كنند. و در ميان معدود زنانى هم كه می‌توانند تقاضاى پناهندگى بدهند، تنها تعداد بسيار كمى هستند كه تقاضايشان قبول می‌شود. براى مقامات دولتى فرقى نمی‌كند كه پناهجو زن باشد يا مرد. و نمونه‌هاى كمى داريم كه زنى پناهندگی‌اش قبول شده باشد چون قربانى خشونتهايى بوده كه به طور خاص بر زنان اعمال می‌شود. روشن است كه شيوه تفكر قانونگذاران و كسانى كه پرونده پناهجويان زير دستشان است بايد تغيير كند
در باره موضوع ”زنان و پناهندگی“ كار پژوهشى و علمى زيادى انجام نگرفته است. در اين مورد بسيار كم تحقيق شده است كه زنان همه كشورهاىمنطقه روزانه از چه فشارها و اجبارهايى رنج می‌كشند. و نيز در اين مورد كه چه چيز زنان را مجبور به فرار و آوارگى می‌كند. در نتيجه امكان مطرح كردن اين موضوع در رسانه‌ها و تبديل آن به بحثى در پهنه همگانى محدود است. تنها چند سالى است كه سازمانهاى حقوق بشر و انجمنهايى كه در رابطه با حقوق پناهندگى كار می‌كنند گروههايى هم براى بررسى وضعيت زنان تشكيل داده‌اند
خشونت عليه زنان را اغلب جدى نمی‌گيرند و با اين استدلال كه اين خشونت زاده فرهنگ و آداب و رسوم است، آن را بی‌ضرر جلوه می‌دهند. نمونه بارز آن جنگ است كه زنان نخستين قربانيان آن هستند؛ ده‌اند. حقوقدان و پژوهشگر امريكايى مرى دويچ-شنايدر می‌گويد
”سازمان ملل متحد می‌گويد: اگر ما فقط ۲ درصد پولهايى را كه سازمان ملل سالانه خرج می‌كند تا به جنگها خاتمه دهد، خرج جلوگيرى از جنگ كنيم، می‌توانيم مانع وقوع يك تا دو جنگ در سال بشويم. به نظر من اگر ما زنان در اين كار شركت كنيم و خطرات جنگ را بشناسيم و مذاكرات براى جلوگيرى از جنگ را انجام بدهيم و طرحهاى مربوط به صلح را باجرا دربياوريم می‌توانيم جلوى چند جنگ ديگر را هم بگيريم
تعداد جنگها كه كمتر باشد، تعداد آوارگان و پناهجويان هم كمتر می‌شود. سازمان ملل در كنفرانس جهانى زنان در سال ۱۹۹۵ در پكن اعلام كرده بود كه بايد در همه سطوح جامعه به زنان حقوقى برابر با مردان داد. اگر به اين پيشنهاد سازمان ملل توجه می‌شد، با اين همه خشونتى كه بر زنان اعمال می‌شود روبرو نبوديم. اما در اين جهت تلاشى نشد، و وسايل مالى براى پيشبرد اين كار در اختيار گذاشته نشد و اراده سياسی‌اى هم وجود نداشت كه بخواهد به طور جدى برابرحقوقى زنان را متحقق كند