Thursday, December 28, 2006

فهرست اشخاص حقوقی و حقیقی درتحریم های سازمان ملل بنا بر قطعنامه ۱۷۳۷


خبرگزاری آسوشیتد پرس، فهرست سازمان ها و شرکت های فعال در برنامه اتمی جمهوری اسلامی ايران که بنا بر قطعنامه ۱۷۳۷، حساب های مال ی آ ن ها در خارج از کشور مسدود می شود را منتشر کرده که عبارتند از
سازمان انرژی اتمی ايران
شرکت مصباح انرژی
کالا الکتريک
شرکت پارس تراش
فرايند تکنيک
هفت تير
شرکت ها و سازمان های فعال در امور تسليحات موشکی بالستيک که نامشان در اين فهرست آورده شده عبارتند از
گروه صنعتی شهيد همت
گروه صنعتی شهيد باقری
گروه صنعتی فجر
افراد فعال در برنامه اتمی تهران شامل:
محمد قنادی معاون بخش تحقيقات و توسعه سازمان انرژی اتمی ايران
بهنام عسگرپور مدير اجرايی تاسيسات اتمی اراک
داوود آقاجانی مجری تاسيسات اتمی نطنز
احسان منجمی مدير ساخت پروژه نطنز
جعفر محمدی مشاور تکنيکی سازمان انرژی اتمی و مدير توليد سوپاپ سانتريفوژها
علی حاجی نيا ليل آبادی مدير کل شرکت مصباح انرژی
سرتيپ محمد مهدی نژاد نوری رئيس دانشگاه تکنولوژی نظامی مالک اشتر که آزمايش هايی را بر عنصر بريليوم انجام داده است
نام افراد فعال در برنامه موشک بالستيک ايران که در قطعنامه تحريمی سازمان ملل ذکر شده عبارت است از
سرتيپ حسين سليمی فرمانده نيروی هوايی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
احمد وحيد دستگردی رئيس سازمان صنعت هوافضای ايران
رضا قلی اسماعيلی رئيس بخش امور تجاری و بين المللی سازمان صنعت هوافضای ايران
مرتضی بهمنيار رئيس بخش مالی و بودجه سازمان صنعت هوافضای ايران
و فرد فعال در هر دو برنامه اتمی و تسليحات موشکی ايران
سرلشکر يحيی رحيم صفوی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

Friday, December 22, 2006

اعتراض دانشجویان بازتاب نارضایتی عموم مردم ایران بود


شب گذشته شماری از دانشجویان و نمایندگان پارلمان ایتالیا از احزاب مختلف این کشور با برگزاری تظاهراتی در شهر رم از مبارزات دانشجویان دلیر ایرانی عیله فاشیسم اسلامی حاکم بر ایران حمایت کردند
تظاهرکنندگان که در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در رم تجمع کرده بودند، خواستار آن شدند که دانشجویان ایرانی که علیه حضور احمدی نژاد در دانشگاه پلی تکنیک تظاهرات کرده بودند، مورد اذیت و آزار قرار نگیرند
تظاهرکنندگان ایتالیايی پلاکارد بزرگی حمل می کردند که روی آن نوشته شده بود آنها الان کجا هستند؟
رهبر حزب رادیکال ایتالیا به خبرگزاری رویتر گفت دانشجویان ایرانی با تظاهرات خود نشان دادند که آزادی در قلب اختناق جوانه زده است و ما وظیفه داریم که نگذاریم این جوانه مانند غنچه گل رز فقط یک روز شکفته شود
روزنامه نیویورک تایمز نیز در شماره روز گذشته خود طی مقاله ای در باره اعتراض اخیر دانشجویان در دانشگاه امیرکبیر نوشت اعتراض دانشجویان پلی تکنیک تهران با شعار مرگ بر دیکتاتور، بازتاب نارضایتی و سرخوردگی گسترده عموم مردم ایران نسبت به سرکوب آزادیهای اجتماعی و سیاستهای غلط اقتصادی بود
این روزنامه به تشریح صحنه اعتراض دانشجویان علیه احمدی نژاد پرداخت و نوشت رئیس جمهور رژیم تهران مجبور شد سخنرانی خود را نیمه تمام گذاشته و دانشگاه را ترک کند. بسیاری از دانشجویان خشمگین به خودروی احمدی نژاد هجوم برده و به آن لگد می زدند و علیه او شعار می دادند
نیویورک تایمز نوشت چند روز پس از این اعتراض، دانشجویان پلی تکنیک در نامه ای به احمدی نژاد دعوت او را برای در میان گذاشتن مشکلات خود رد کردند
آنها برای احمدی نژاد نوشتند تو باید بدانی که آنچه در دانشگاه پلی تکنیک اتفاق افتاد، صدای همه دانشگاهها و صدای همه مردم ایران بود

انتخابات: بيانيه تحليلی بنياد دمكراسی و حقوق بشر كردستان ايران

بيانيه تحليلی بنياد دمكراسی و حقوق بشر كردستان ايران در رابطه با برگزاری انتخابات شوراها و مجلس خبرگان
انتخابات يكی از نمادهای دمكراسی در كشورهای توسعه يافته و مدرن است، حق حاكميت مردم جزو حقوق طبيعی و انسانی جوامع بشری است كه ناشی از فطرت وجودی انسان هايی است كه به دليل برخورداری از تمامی مواهب بشری و عقل و شعور و سواد كافی حق انتخاب درست را دارا هستند . در كشورهای توسعه يافته انتخابات در والاترين شكل خود بروز و ظهور می يابد و ساختارهای قدرت حاكمان را درهم می ريزد و سياست های داخلی و خارجی را متحول می كند ، در واقع دمكراسی ابزاری است برای ابراز وجود و بروز شخصيت جوامع انسانی
در كشورهای توسعه نيافته ای مانند ايران كه دارای ساختارهای متصلب اجتماعی ، فرهنگی و سياسی است متأسفانه انتخابات از معنی و ذات وجودی خود كه همانا آزادی انتخاب است ، خالی شده و به ابزاری جهت تزئين دكان قدرتمنداران بدل شده است، استفاده ابزاری در طی ساليان مديد از انتخابات، آن را به نازلترين جايگاه خود، هم پيش جهانيان و هم پيش توده های هوشيار مردم بدل كرده است
پيشنياز يك انتخاب صحيح ، بروز و ظهور آزادی های اساسی يك ملت است ، كه در اعلاميه جهانی حقوق بشر آمده است. وجود احزاب قدرتمند، جامعه مدنی توانا، مطبوعات مستقل و آزاد، نخبگانی با تقوای سياسی و اجتماعی، توده هايی متشكل، ريشه كنی فقر و بی سوادی، داشتن اشتغال و آموزش و وجود شهروندان دمكرات و آزادمنش از ابتدايی ترين شرايطی است كه قبل از برگزاری هر انتخاباتی بايد مهيا شود
حاكميت جمهوری اسلامی كه فقط در فكر بقا و ماندگاری خود به هر شيوه ممكن است، از بروز و تحقق حداقل های ممكن برای برگزاری يک انتخابات صحيح جلوگيری می كند. در چنين شرايطی كه باندهای قدرت و ثروت، جايگاه احزاب فراگير و مسئول را گرفته اند، برگزاری انتخابات تنها باعث جابجايی چهره هايی تكراری، مشخص و شناخته شده می شود . انتخاب كسانی كه به هيچ كسی پاسخگو نيستند تنها باعث گسترش و نهادينه تر شدن فساد در ابعاد مختلف آن در نهادهای قدرت می شود
در چنين شرايطی مشخص نيست كه تودهای ناراضی چگونه می توانند و بايد اعتراض خود را بروز دهند. در طی ساليان اخير با تعطيلی روزنامه ها و بازداشت و سركوب روزنامه نگاران، بازداشت فعالين سياسی و دگرانديش، فشار بر احزاب و انحلال آنها، وجود فقر و بی كاری و مشكلات عديده اجتماعی، انتخابات معنی و مفهوم اصلی خود را از دست داده است، بويژه در كردستان كه هيچكدام از پيش زمينه های برگزاری يك انتخابات آزاد در ابتدايی ترين شكل آن هم امكان بروز و ظهور ندارد
بنا برآنچه گذشت بنياد دمكراسی و حقوق بشر كردستان ايران هر چند برگزاری هر انتخاباتی را تمرينی برای مردم سالاری و بالا بردن هوش و ذكاوت مردم در تشخيص هر چه بهتر سره از ناسره می داند، از حاكميت می خواهد برای پرهيز از خسران بيشتر، حق حاكميت مردم بر سرنوشت خودشان را به رسميت بشناسد و برای جلوگيری از وخيم تر شدن اوضاع، با اتكا بر درآمدهای بالای نفتی، زمينه های بروز و تحقق اعلاميه جهانی حقوق بشر را فراهم كرده، آزادی احزاب و تشكل ها، آزادی بيان و تجمعات، آزادی روزنامه نگاران در بند، محو فقر و گسترش فرهنگ مشاركت مدنی و تربيت شهروندان دمكرات و آزاد را فراهم كند که در غير اينصورت برگزاری انتخابات ، آب در هاون كوبيدن است و هيچ فايده ای برای مشروعيت حاكميت ندارد.دبيرخانه بنياد دمكراسی وحقوق بشر كردستان ايران

Sunday, December 17, 2006

دلبر برتر دیروز / چینی لب پر امروز


نگاهی به آنچه که چشمان زن ایرانی را در دادگاه های خانواده پر می کند

و اما پس از تحمل سال ها رنج و آن زمان که خود را در آماج این همه بی تفاوتی و دروغ تنها می یابی ، با خودت می اندیشی که شاید قانون و عدالتی که در دستگاه قضائی از آن دم می زنند راه گشا و چاره ای برای این همه بی سامانی ات باشد

در ذهنت ، مردد و مرتب مرور می کنی ، تمام ایام زندگی ات را ، زندگی که نه آن زیستن تحمیلی بی فرجام را و تمام آن حاشیه نوردی های خاکستری بی سامانت را که عمریست در کنج ، کج خلقی مردت و در حصار محدود اندیشه های او به ناچار چون باری بر گرده های خود کشیده ای و در نهایت با آهی ؛ که از نهادت به خاطر این همه سال نادیده گرفته شدن می کشی ، نقطه ی پایانی بر آن می گذاری

اما نه ، تو مصمم هستی و این بار دیگر چیزی مجابت نمی کند . پس راهی میشوی . مقصد کجاست ؟؟ خانه عدالت . و در راه همچنان با خود مرور می کنی که شاید مردمانی
عدل آشنا در آنجا باشند که تو را و تنهایی ات را درک کنند . با خودت می پنداری در عدالتخانه حتما هستند کسانی که درک کنند چقدر تنهایی و به چقدرحقارت کشیده شدی ، حتما در آنجا هستند کسانی که بفهمند چند بار مرد بی تفاوتت سالگرد آغاز زندگی مشترکتان را فراموش کرده و نیز حتما آنها می فهمند که چقدر مصیبت دیده ای وقتی بدون حضور مردت بچه ات را تنها به دنیا آورده ای . ونیز با خود می پنداری آنجا محل امنیست که می تواند پناهی باشد و در برابر تمام ظلم هایی که بر تو روا داشته شده ، تمام کبودی های تن و صورتت و تمام محدودیت هایی که به موجب آن شخصیت و اهتبار تو را و آرزو ها و خواسته هایت را کور کرده اند و بر هویت و احساست خط بطلان کشیده اند و این کمی تو را آرام میکند و در، درون خودت به خود نوید می دهی . پس مشت هایت را می فشاری ، آری این بار مشت هایت را به نشانه ی مصمم بودن با امیدی که در وجودت زبانه میکشد می فشاری و بر خلاف همیشه دندان به هم نمی سائی زیرا در عدالت خانه ، گویا مردمی هستند که تعهدشان این است که تو را خوب بفهمند و در برابر نا عدالتی یار و یاورت باشند . پس بر می خیزی

دیری نمی پاید که خود را در برابر دادگاه خانواده میبینی همان به اصطلاح عدالتخانه ای که در ذهن ، قصد پناه بردن به آن را داشتی . و این همان است ، راه گشای تو و آنجا که قرار است حق تو را باز ستانند


تق تق تق تتتق تق تق تتتق تق تق تق

صدای تق و تق مانند پتک به سرت می خورد ، آنقدر تاثیر گذار که تو را از اوهام و از مرور بی وقفه ی اتفاقات گذشته رها نمود و چشمان بی انگیزه ات ، رد صدا را می گیرد ، هر چند که خوب می دانی این چه صداییست فضای ذهنت را در می نوردد . برای لحظه ای چشمانت را می بندی و نفسی توام با آه ، به وسعت تمام درد هایت می کشی و باز چشمانت را به سمت فاجعه می گشائی ، و لی همانی که بود ، بود . بی هیچ تغییری . صدا از برخورد سر انگشتان پیر مرد با ماشین تایپ قدیمی اش به هوا بر می خواست ، پیر مردی که بر روی چهار پایه ای زهوار در رفته تر از خودش و پشت ماشین تایپ قدیمی اش نشسته بود و در برابرش زنی چادر به سر به روی زمین . زنی که مانند اسپند بر آتش گویی سالها بود که با آرام و قرار بیگانه بود و این بی قراری هر از چند گاهی پیر مرد را که وادار می کرد تا پکی به سیگارس بزند و به زن بگوید یواش تر بگو تا بنویسم و زن لابه کنان سری تکان می داد ولی بعد از چند لحظه باز بی تابی از سر می گرفت و پیر مرد عریضه نویس را به زحمت می انداخت . خوب تر که نگاه می کنی ، آن طرف تر هم یکی نشسته و این طرف نزدیک خودم هم یکی دیگر . همه نگاهت می کنند وبا اشاره می گویند بنویسم خانم ؟؟؟

در دلت چیزی فرو می ریزد آنطور که صدای آوارش تا عمق وجودت را درمی نوردد . بی اختیار و از شدت ناراحتی لبخند تلخی می زنی و می گویی " نه ، نه " و به سمت درب ورودی ساختمان می روی

اینجا دادگاه خانواده است و آن عریضه نویسان جلوی درب خطی دو ریال برایت دادخواست طلاق می نویسند و الحق مهارت ستودنی در زیاد کردن پیاز داغ ماجرا دارند ، و تو گوئی انگارنانشان در این است که زندگی بپاشند

ولی خوش خیالی اگر فکر کنی داستان به همین جا ختم می شود زیرا هنوز ابتدای راهی هستی که بهارش اینگونه است و این را زمانی می فهمی که در عدالتخانه تازه خود فصل سرد را می بینی

در راهرو های دادگاه ازدحام بیداد می کند و مردم مثل جنس ته انبار روی هم ریخته اند . تو اما آنچنان غرق مشکلاتی که آنها را هاله هایی رنگی بیش نمی بینی

تو را چه می شود ؟ این را هنوز نمی دانی زیرا هیچ وقت ندیدی

پرسان پرسان راه را به تو می گویند و انگار چون آنجا تکلیف معلوم است به سمتی می روی که باید بروی ، به سمت نجات برای رهایی از بختکی که به نام هم سر بر زندگی ات سایه اکنده . ولی هیچ کس بیشتر از تو این را نمی داند که دلت این را نه می خواسته و نه می خواهد اما این موج است که تو را می برد و تو گویی در این جامعه چاره ای جز رفتن نداری ، هیچ چاره ای

همانطور که روزی از سر اجبار حجله نشین تمام این کابوس بد رنگ شدی . و این را در ذهن مرتب مرور می کنی ، مرتب ، مرتب و بی وقفه و به ناگاه چشمانت اشکی می شود و نمی دانی از شدت درد بین همسر نا اهل ات ، خانواده ی پرجمعیت با پدر کج فهمت و خدایی که می گویند دست بر قضا خالق تو نیز هست ، کدام را مورد خطاب بر حق ناله هایت کنی

و در تمام طول این غرق بودن در داستان همچنان اشکی و فکری بودی و خودت نمی دانستی ولی میرفتی ، چون زن در جامعه ی اسلامی ایران همیشه رهسپار سمت موج است و این بار نیز همان است که تو را میبرد

پس از کلی معطلی پرونده ای به تو می دهند که روی آن اسمت با شماره ای درشت نوشته شده . با نگاه کردن به آن خنده ی تمسخر آمیزی می کنی زیرا این نوشته دقیقا همان پیشانی نویس توست که کسی برای نگاشتنش با تو هماهنگ نکرده و یا بهتر باید گفت اصلا تو را در نظر نگرفته که بخواهد هماهنگ کند و تو هیچ نمی دانی این عقوبت کدامین گناه بوده که اینقدر در سیاهی غوطه وری و اینگونه در میان مترسک ها به بازی گرفته شده ای ، ای ماه سقوط کرده در چاه ، کسی نمی داند شاید مادرت که تو را در راه داشته ظهر عاشورا خندیده است و یا شاید ندانسته به سید متولی امامزاده سلام نکرده است ، این دومی هم میشود . زیرا ما در سرزمینمان هر چه باشد اعتقاداتی داریم که اصلا شوخی نیست البته بر خلاف زندگی تو به عنوان یک زن ایران که دست بر قضا شوخی انگاشته می شود و از آن بدتر اینکه شوخی بی مزه ای هم تلقی می شود وگر نه که کارت از " تهمینه " و " رودابه " و " سین دخت " بودن به این بیراهه نمی رسید

به هر حال پس از کلی انتظار نوبت به تو می رسد که باید برای تعیین تکلیف به داخل شعبه ی دادگاه بروی ولی چنان روزی مباد زیرا تمامی باور هایت نقش بر آب می شود

داخل شعبه دادگاه ، پشت میز و در مقام قضاوت " حاج آقا " نشسته با چهره ای در هم کشیده و بی آنکه سر بردارد سلامت را با سرتکان دادنی پاسخ می گوید و پس از کلی بیهوده ور رفتن با " خنزر ، پنزر " ی که جلویش ریخته می گوید پرونده ، و تو آن را پیش میبری و او در همان لحظه از پشت شیشه ی عینک ته استکانی اش نگاهی به سر تا پای تو می اندازد و و با آن نگاه حیز و بی حیا که خاص طبقه ی روحانی است خوش تراشی تنت را مزنه می کند و تو احساس می کنی یخ حاج اقا آب می شود ، هر چند که جای مهر نماز روی پیشانی اش چشم را به سمت خود می کشاند که البته این نشانه عمق و ژرفای توجه ایشان به اسلام عزیز است
تو را چه می شود ؟ این را حالا داری کم کم می دانی ولی نباید عجله کرد زیرا حاج آقا برایت باز خواهد گفت و تو بعد از آن است که خوب شیر فهم خواهی شد

بگذار بدانی که چون تو دادخواست طلاق داده ای مهریه نداری و نیز سهمی از آن زندگی که عمری برایش زحمت کشیده ای و خون دل خورده ای نداری و همین طور حتی حق داشتن بچه نداری و هیچ چیز دیگری ، آن وقت است که آرام آرام در خواهی یافت

آری زن ایرانی در خواهی یافت که نه راه پس داری و نه راه پیش و این را به نحوی به تو می فهمانند که نمی دانی بخندی یا گریه کنی

این گوشه ای از درد های زن ایرانیست ، تنها گوشه ای از آنچه که هر روز در گوشه و کنار شهر های بزرگ و کوچک ایران اسلامی رخ می دهد و زنان ایران را که مایملک و دارایی مردان تلقی میشوند با آن رو به رو هستند ، زنانی که بنا بوده نیمی از جامعه باشند ولی در عین ناباوری میبینیم که از عادی ترین و انسانی ترین حقوق خود بی بهره اند

با نگاهی گذرا و مروری حتی نه چندان فنی می توان اوج فاجعه و بحرانی را که جامعه ی امروز ایران را فرا گرفته در یافت و شکی در آن نیست که بیشتر آسیب را در راستای سیاسیت های نا به جای دولت اسلامی ایرا زنان متحمل شده و می شوند . زنانی که به عنوان رکن اصلی خانواده که بنا بر تعریف جامعه شناسی کوچک ترین ولی بنیدی ترین نهاد اجتماعیست ، می توانستند با اتکاء به توانایی هی خودشان کار گردانان پس پرده ی جامعه باشند و در کسوت های ارزنده ای در جامعه ای که به آن تعلق دارند حتی سمت ها و پست های کلیدی در سطح کلان داشته باشند بدل شده اند به رسوب کرده ای بی ارزش در انزوایی بی رنگ و دور از اجتماع در خانه که از برخورد های خشک حاکمیت جمهوری اسلامی و نیز مردانی که دانسته و نادانسته آب به آسیای این حاکمیت زن ستیز می ریزند

لذا در همین رابطه جای تعجب نیست که امروز جامعه ی ما با بحران های نوظهوری رو به رو شده که در حافظه تاریخی میهن ما هیچ گاه وجود نداشته و از آن دست مقوله های هولناکی نظیر

یک : طلاق و از هم پاشیدگی خانواده
دو : تن فروشی و روسپیگری
سه : اعتیاد به مواد مخدر و مشارکت در انتشار و توزیع آن
چهار : خود کشی
پنج : فرار از خانه
شش : خروج از وطن
هفت : تحمل اجباری زندگی درد آوری که مطابق با شعار های حکومت اسلامی و با استاندارد های جامعه بین المللی نیست
هشت : بهره کشی از زنان کارگر
نه : مشکلات زنان سرپرست خانواده
ده : زنان مجرم و زندانی

و مشکلات ریز و درشت دیگری که همگی آنها مستقیم توسط حکومت اسلامی بر انبوه مصائب زنان افزون گشته ، از جمله کابوسی مانند " رجم " سنگسار و اعدام زنان و نیز حدود شرعی و حجاب اسلامی و اساسا پایین جلوه دادن این جنس و ایجاد تبعیض و هزاران معضل دیگر که عمده آن به واسطه ناکار آمدی حکومت اسلامی می باشد

معصومه طنابی / سیما

Sunday, December 10, 2006

سیاه و سفید

این درد نامه را در فصلی سرد و در انتهای روزی می نویسم که غروبش بر روحم پنجه می کشد ، به گونه ای که غرق شدن خورشیدش در قیر آگین شب و در امتداد افق ، فراموشم نشود و فرصت این را که با چشمانم خط سیر پرنده ای را که به سمت سرزمین های گرم خوشیختی می رود را دنبال نکنم و تو گویی که انگار بنا بر زن بودنم همه ی شواهد بر علیه من است . آنچه را که مینویسم برایش زیاد فکر نکرده ام زیرا نوشتن بخش هایی از آن سیاهی مفرط که در هیئت جامه ای بر تنم نمودند و آن را به تمام برایم زندگی معنی نمودند آنقدر عیان و هویداست که فقط لازم است شکل و ترکیب اشکال بد هیبتش را که به اصرار می گویند گل است را به تعریف بکشم ، پس در این نوشته خودم را حتی اگر در حد اقل هم که شده باشد تعریف می کنم و می دانم که این تعریف در نهایت تفسیری از من تنها نیست و تو نیز در این طوفان ناخواسته ، چشمان معصومت از گزند خاشاک در امان نمانده ، پس می نویسم تا آنجا که دل تو و قلم من جا دارد زیرا من و تو زنان سرزمین " سیاه و سفید " یکدیگر را می فهمیم زیرا هر آینه از یک چوب خورده ایم

پس ای ماه بانوی مشرقی که تن ات سیاه و دردت زیاد

بیا با من !!!

که من نیز چون تو : از سرزمینی می آیم که در آن ناجوانمردانه و بی تدبیر " نیم منم " میخوانند ، من بر خواسته از خاکستری هستم ، مانده در ته اجاقی ، از تعصب و تحجر که هیزم اش همیشه خودم بوده ام ، پس من جوانه از میان سوخته های خودم کشیده ام .

من از سرزمینی می آیم که چشمان مرا و مادرم را و تمام هم دردان " زنم " را ، تنها شبهی از زندگی پر کرده است ، و نهایت خوشبختی برای من بودن زیر سایه مردیست با حضوری بی تخفیف در تمام زندگی ام که بی دریغ و یاغی تمام زنانه هایم را که مملو از لطافت و اشتیاق است از دست یازی و سر کشی آلوده ساخته است .

من از سرزمینی هستم ، از وطنی که حکم گورستانم راداشت از آنجا که برای گیسوانم و رنگ چشمانم امن نبود و کسی درک نکرد مفهوم معطر قلب نقره ای کوچکی را که با زنجیری به باریکی تمام بختم در این زندگی به گردن آویخته بودم ، هر چند آن باریکه ی نحیف را نیز دستی درید پس از سیلی محکمی که بر گونه ام که جای بوسه بود کوبید .

آری من از وطنی یا بهتر بگویم گورستانی می آیم " سیاه و سفید " و آمده ام تا فریاد بزنم که دیدم ، من دیدم مردگانی را که برخی افقی بودند با کفن های سفید و نیز مردگانی عمودی با کفن های سیاه و هیهات که منم بودم از آن مردگانی که عمود بر زمین در کفن سیاه " چادر " پیش از مرگ ، قانونا مردنم را تایید نموده بودند .

آه ؛

که در تمام طول زندگی شاد ترین و رویائی ترین ایام برایم تنها زمانی بود که مادرم با شانه اش گیسوانم را شانه میزد و موهایم را می بافت و من که دخترکی بودم با گونه های گل انداخته نمی دانستم که دستان مادرم در آن سرزمین " سیاه و سفید " همزمان با بافتن موهای بلندم رشته ای از درد های روزگار را در میان آن می تند ، درد های زنانه ای که مرد های سرزمینم نمی شناسند و من اینک هر چه بیشتر می روم در این مسیر ، فزون بر روز پیشین این درد ها را درک می کنم .

چه امنیت و چه آسایش تکرار ناشدنی بود آن زمان که من عروسک کوچک پارچه ای ام را در آغوش می کشیدم و مادر بزرگوارانه هر دوی ما را به سینه می فشرد و آرام و به یاد ماندنی برای هر دوی ما سرودی می خواند لطیف تر از جاری جویباری که تا عمق زمان میرود و من با گوش های پر از این عشق ، انباشته شدن تصویر هولناک بی سر شدن عروسکم را از ظلم پدرم که اصرار داشت مرد بزرگیست ، فراموش می کردم و به خوابی فرو می رفتم که مفهوم وسعتش کهکشان را در می نوردید ، و صدای مادرم چه طنین نافذی داشت و چقدر آرام بود .

بعد ها فهمیدم ؛ که به واسطه ی خلق من از پدرم حرف ها شنیده و به دیدنش نیامده اند مگر مشتی هم درد که آنها نیز دختر زائیده بودند و به شکرانه ی آن برای مدتی صورتشان کبود و چشمشان اشکی بوده است و یا چهار قدشان سعی در کتمان آن داشته اند

ولی خدا را ؛ که این کتمان برای کبودی صورت ، خریدن آبرو بوده برای مرد بی سیرت .

من از سرزمینی هستم که بنا بود نیمه ی مرد باشم ، ولی نیمه ای هستم که نادیده گرفته شد و اسباب سر شکستگی ام خواندند و صد افسوس که این بذر نا فرجام پوسیده که زرع آن برداشتی جز تعقیبم به خاطر جنسیتم و تحمیقم برای دست انداختن به حیثیت ام و تکفیرم به خاطر ماهیت ام ، در بر نداشت و حاصلش امروز منی هستم که به ستوه آمده از دست پدرم و برادرم که چوچک تر از من بود ولی چون برادرم بود نظر ها در هر حال با او مصاعد بود ، هستم .

من آنم که شکوفه های اندیشه ام بهاری نشده به دست پسران لا ابالی همسایه که اوج پرواز روحشان به قد پریدن هر روزه و تکرای کفترانشان بر سر بام هم نبود و البته بد بینی پدرم و قلدری و به اصطلاح غیرت کاذب برادرم که تازه یک خط در میان مردی را پشت لبش تجربه می کرد ، بود و چه حیف که به جای راه تعصب ، راه تحصیل را بر من بستند و به جای دروازه ی سرنوشت درب کوچک مطبخ را بر من گشودند ، مادرم هم ، همیشه زمین را نگاه میکرد و دستانش را که از بشور و بساب و بپز و بذار پینه داشت و از دستان پدرم ضمخت تر بود را به هم می مالید و حالا درک میکنم که از مالیده شدن آن دست های ظلم دیده چه صدای اعتراضی بر می خواست ولی چه سود که گوشی برای شنیدن آن نبود ، بیچاره مادرم که تنها دلخوشی اش یک قواره پارچه ای بود که پدرم سالها پیش از مکه برایش آورده بود و حالا می فهمم که زن تنها و بیچاره چرا آن را به دم قیچی نداده بود ، زیرا نمی خواست تنها مرتبه ای که به حساب آمده بود را پاره کند و حق داشت ، به خدا حق داشت ، البته خیلی می دیدم که با انگشتر نقره اش را که تنها ره آورد شب ورودش به زندگی پدر بد خلق ام بود را در انگشت می چرخاند و به جایی خیره میشد ، گاهی آنقدر که نانش در تنور مثال سرگذشت اش به خاکستر تبدیل می شد و مشام هوشیار هر انسانی را متوجه خود می ساخت ، این را هم دیدم که نگین همان انگشتر نیز یک بار با چوبی که پدرم به او زد شکست و مادر که اشکش را فرو می خورد و با دست ورم کرده اش را از دیده دور می ساخت ، باز هم برای من در خلوت نمور و نیمه روشنمان در اطاقی که آسمان محدودش تنها خورشیدی که به خود دیده بود چراغ گرد سوزی بود که شعله ی بی اشتیاق و مایوس اش سایه ی لرزانی را بر دیوار می انداخت که گویی تعریف بی سامانی و بی اعتباری سر نوشت او و من به عنوان ضعیفه گان بی سهم سرزمین " سیاه و سفید " را داشت و شبی که او درد می کشید و دم نمی زد زیرا من نشنوم ، ولی من با چشمانم از چهره اش شنیدم .

آری من آمده از سرزمینی هستم که رنگی جز " سیاه و سفید " چشمم را پر نکرده است و بر خواسته از نحوستی هستم که که ریشه در اعماق شعار های تکراری دارد که بوی تعفنش از مردار جانوران برای آزادی و نشاطم ذجر آور تر است ، من اهل " ایران " و نیمه ی انکار شده ی سرزمین شیرانم که با صفتی روباهی و پر مکر ، کمرنگم نموده ام و سعی در این دارند که همواره با قفس آشنا باشم .

اما ، اما

از ابتدای کلام نخواستم که بیایی با من ، تا در تکرار این درد ها جگر بسوزانیم و اشکی به دیده دوانیم زیرا می دانم که تو زن ایرانی می دانی و در یافتی که حق ما این نبوده و نیست
خواستم تا با تو که درد مرا و من که درد تو را می دانی و می دانم اسرار دل را بازگو کنم و راز فرار از قلعه ی هزار توی تاریک " مرد جنس برتر است " را بر ملا سازیم ، با هم ، من و تو
زیرا هر چند از سرزمین " سیاه و سفید " هستیم و مردگانی که عمودی با کفن سیاه ولی سوگند به بلندای آافتاب بی دریغ که من و تو می دانیم و در یافته ایم که می شود حد فاصل بین " سیاه و سفید " را گل های صورتی و سرخ و ارغوانی زنانه ای کاشت که عطر یاسی اش این کله سنگی های خود بزرگ بین برتری خواه را به اشتباه فاحششان معترف سازد .

پس ؛ از این خستگی و سوختگی بر خواهیم خواست زیرا هر چند که نمی خواهند اما ، ما راست قامتان تمام طول تاریخیم ، ما زنیم و به زن بودنمان می بالیم .

زنده باد آزادی که بی زن تعریفی ندارد

معصومه طنابی ( سیما )

Saturday, December 09, 2006

فراخوان به حمايت از زندانيان سياسی در مقابل دفتر سازمان ملل

هموطنان عزيز
طي ساليان حكومت استبدادي ولايت فقيه چيزي جز كشتار زندانيان، اعدام ، شلاق و تحقير نصيب مردم ما نشده است. روز 19 آذر برابر با 10 دسامبر روز جهاني حقوق بشر مي باشد. از همه هم ميهنان آزاده دعوت مي كنيم كه در اعتراض به وضعيت وخيم حقوق بشر در نظام ولايت فقيه، در روز يكشنبه 19 آذر در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران به ما بپيوندند. سالهاست كه زندانيان سياسي در زندانها در بدترين شرايط به سر مي بردند. در روز 19 آذر فرياد زندانيان در بند هستيم و در روز جهاني حقوق بشر خواستار آزادي كليه زندانيان سياسي هستيم. ما خواهان آزادي و انديشه هستيم. در روز 19 آذر با خانواده زندانيان سياسي تجمع مي كنيم
زنداني سياسي آزاد بايد گرددنه به استبداد مذهبيكميته رفراندوم آزاد ايران(كانون حمايت از زندانيان)18آذرماه 1385 برابر با 9دسامبر 2006

اعتراض شدید غرب به برگزاری کنفرانس هولوکاست در تهران


کشورهای غربی از جمله آلمان و ایالات متحده آمریکا، برگزاری کنفرانسی با موضوع هولوکاست در تهران را به شدت محکوم کرده و آن را شرم آور خواندند. در همین رابطه نماینده رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی در برلین به وزارت امور خارجه آلمان احضار شده است
به گزارش رادیو آلمان، سخنگوى وزارت خارجه این کشور اعلام کرده كه دولت آلمان به نماينده رژیم تهران واضح و روشن تفهيم كرده است كه هرگونه نسبيت بخشيدن به فاجعه هولوكاست و يا زير علامت سئوال بردن آن را محكوم می ‌داند
ایالات متحده آمريكا نیز با اعتراض به برگزاری كنفرانس هولوكاست در تهران، آن را شرم ‌آور خوانده است
سخنگوی وزارت امور خارجه آمريكا در این باره گفت همانطور كه معلوم است اين کنفرانس با هدف تائید کردن عقيده افرادی كه هولوكاست (قتل عام یهودیان در جریان جنگ دوم جهانی) را انکار می کنند، برگزار خواهد شد و این اقدام يكی ديگر از اقدامات شرم ‌آور رژیم تهران است
دولت فرانسه نیز پیش تر برگزاری اینگونه نشستها توسط رژیم تهران را به شدت محکوم کرده و آن را غیرقابل قبول خوانده بود
در کنفرانس هولوکاست که قرار است دوشنبه آینده در تهران برگزار شود، به گفته معاون وزارت خارجه جمهوری اسلامی، شصت و هفت از سى كشور جهان حضور خواهند داشت
پاسخی در همین زمینه به جنایتکاران حاکم بر ایران را در فیلم کوتاه زیر ببینید
http://www.iranpressnews.com/media/245022006.wmv

Thursday, December 07, 2006

گزارشی از اعمال ضد حقوق بشري در دانشگاه اميركبير در یک سال گذشته

میته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی به مناسبت 16 آذر
بيش از يك سال از روي كار آمدن دولت اقتدارگراي احمدي نژاد– دولت پادگانی - از طريق انتخاباتي مخدوش و ناعادلانه در ايران مي گذرد. پس از روي كار آمدن اين دولت فشارها بر جنبش هاي آزاديخواه در ايران به شدت رو به فزوني گذارد. جنبش دانشجويي، به عنوان يكي از ديرپاترين جنبش هاي آزادي خواهي در داخل ايران، نيز نه تنها از اين فشارها در امان نماند بلكه مي توان گفت در يكسال و نيم گذشته بيشترين فشارها و محدوديت ها بر پيكر نحيف دانشجويان وارد آمده است. در اين ميان دانشجويان و نهادهاي دانشجويي در دانشگاه صنعتي اميركبير(پلي تكنيك تهران)، به عنوان دانشگاهي كه همواره به عنوان ستون فقرات و يكي از اصلي ترين پايه هاي جنبش دانشجويي در ميان دانشگاه هاي ايران معروف و مشهور بوده است، سهمي گسترده تر و سهمگين تر از برخوردهاي دولت احمدي نژاد با جنبش دانشجويي را به خود اختصاص داده و متحمل خسارات فراواني در اين مدت كوتاه شده اند. از آن جا كه طبق قوانين و مقررات رژيم جمهوري اسلامي اداره هر دانشگاه تا حد زيادي بر عهده رئيس آن دانشگاه و نهادهاي نمايندگي رهبر جمهوري اسلامي در داخل دانشگاه ها بوده، مجري و مسبب بسياري از فشارها و تضييقاتي كه بر عليه دانشجويان هر دانشگاه اعمال مي گردد بي شك بدون موافقت و همراهي رئيس آن دانشگاه و نماينده رهبري در آن دانشگاه امكان پذير نيست. از همين منظر در دانشگاه صنعتي اميركبير(پلي تكنيك تهران)، عامل اجراي نيات ضدحقوق بشري دولتمردان و مسبب بسياري از فشارها و خسارات وارده به دانشجويان فعال و همچنين انجمن اسلامي دانشجويان، به عنوان تنها نهاد دانشجويي باقي مانده در دانشگاه هاي ايران، شخص رئيس دانشگاه، دكتر عليرضا رهايي، و نماينده رهبري در اين دانشگاه، آقاي ميراحمدي، مي باشند. گفتني است دكتر رهايي از اساتيد دانشكده عمران و محيط زيست دانشگاه اميركبير بوده كه به سبب نزديكي با شخص احمدي نژاد سال گذشته در حالي كه اكثريت قريب به اتفاق اساتيد و دانشجويان اين دانشگاه از بر عهده گرفتن رياست اين دانشگاه توسط وي به شدت ناراضي بودند، توسط دولت احمدي نژاد به اين سمت منصوب شد. ميراحمدي نيز سال هاست كه به عنوان نماينده رهبري در دانشگاه اميركبير مشغول تحكيم ايدئولوژي جمهوري اسلامي در اين دانشگاه بوده و در طول دوران حضورش در دانشگاه اميركبير همواره يكي از مدافعان جدي اعمال محدوديت بر عليه دانشجويان بوده و بسياري از فشارها بر دانشجويان با اصرار و پافشاري وي به ثمر رسيده است. عدالت حكم مي كند هر شخصي به هر اندازه كه در راستاي تضييع حقوق مسلم و اوليه انسان ها گام برمي دارد به همان اندازه پاسخگوي اعمال خويش باشد. شكي نيست كه تمام اعمال محدوديت ها و فشارها بر دانشجويان در دانشگاه اميركبير در راستاي اقدامات ضدحقوق بشري دولت احمدي نژاد مي باشد اما كارگزاران، منصوبان و مديران رده هاي پايين تر در اين دولت نيز بايستي به عنوان مجريان، مسببان و افرادي كه همكاري نزديكي در اعمال ضدحقوق انساني اين دولت دارند وادار به پاسخگويي شده و در دادگاهي صالح محاكمه شوند. در همين راستا گزارش مبسوطي از اعمال ضد حقوق بشري رئيس دانشگاه اميركبير(پلي تكنيك تهران)، دكتر رهايي، و نماينده رهبري، ميراحمدي، تهيه شده است كه در پي مي آيد:نشريات1- توقيف بدون طرح بحث در کميته ناظر بر نشريات و راي گيري و اخذ دفاعيات نشريات مربوطه (واژه-سحر-کيميا-دامون-آفتابگردان-كافور-پرونده-ترديد-گفتگو-مجال-ناورد-آيينه) 2- توقيف نشريه دانشجويي واژه به مدت يکسال به اتهام توهين به نظام جمهوري اسلامي 3- توقيف نشريه دانشجويي طعم آزادي به مدت 3 ماه به اتهام توهين رهبر جمهوري اسلامي 4- توقيف نشريه دانشجويي دامون به مدت 3 ماه به اتهام نشر مطالب خلاف عفت عمومي 5- منع مديرمسئولي سهيل ضيائي مديرمسئول نشريه دانشجويي پژواک به اتهام توهين به نظام جمهوري اسلامي 6- منع مديرمسئولي مجيدتوکلي مديرمسئول نشريه دانشجويي خطصفر به اتهام توهين به نظام جمهوري اسلامي 7- منع مديرمسئولي عباس حکيم زاده مديرمسئول نشريه دانشجويي واژه نو به علت دريافت حکم منع از تحصيل از کميته انضباطي 8- شکايت مستمر بسيجيان به صورت مرتب و مستمر از نشريات دانشجويي و رسيدگي به اين شکايات توسط کميته ناظر و اعمال محدوديت بر عليه نشريات مستقل دانشجويي 9- عدم پرداخت کمک هزينه به نشريات دانشجويي مستقل (طعم آزادي-خط صفر-ريوار) 10- جلوگيري از برگزاري ميزگرد و مصاحبه مطبوعاتي در دانشگاه توسط نشريات دانشجويي (واژه-اويرنجي-باران-خط صفر-روشنگر) 11- تهديد، تهمت و اهانت به نشريات مستقل دانشجويي و دست اندرکاران اين نشريات توسط نشريات بسيجي و عدم برخورد دانشگاه با اين نشريات (آرمان-صبح-مجال-خبردانشجو-سخن-آئينه) 12- تشکيل کميته استخراج تخلفات نشريات دانشجويي توسط مديريت دانشگاه جهت بررسي مطالب هر شماره نشريات و استخراج تخلفات اين نشريات و برخورد و ايجاد محدوديت براي نشريات 13- جمع آوري نشريات مستقل و منتقد مديريت دانشگاه توسط انتظامات و به دستور حراست از سطح دانشگاه و ايجاد ممانعت در توزيع اين نشريات (واژه نو-دچار-سپيده-فرداپيله) 14- الزام چاپ نشريات دانشجويي توسط دستگاه چاپ جهت کنترل مطالب قبل از چاپ نشريه15- شکايت از نشريات سراسري به علت چاپ خبر و گزارش از برخورد دانشگاه با دانشجويان (روزنامه شرق-اعتماد ملي) 16- فشار بر نشريات دانشجويي به منظور عدم درج بيانيه ها و موضع گيري هاي انجمن اسلامي دانشجويان و همچنين عدم درج مقالات اعضاي اين انجمن(واژه نو-خط صفر=باران-سحر-سپيده) فوق برنامه 1- اختصاص ناعادلانه امکانات دانشگاه و بودجه فرهنگي از طريق اعطاي بودجه هاي کلان به بسيج و عدم اختصاص بودجه و امکانات به کانون هاي فرهنگي- هنري دانشگاه که بخش اعظم دانشجويان دانشگاه در اين کانون ها مشغول انجام فعاليت هاي فرهنگي فوق برنامه هستند. 2- جلوگيري از ورود بعضي از دانشجويان به ساختمان فوق برنامه و شرکت در برنامه هاي فرهنگي دانشگاه به صورت گزينشي و به دستور حراست دانشگاه (مهدي يعقوبي- نيما جواشي- مهدي خسروي- هادي باقري- عباس حکيم زاده- محمد اسماعيل سلمانپور- نصرا... کشاورز- احسان منصوري- مجتبي فيض آبادي- بيژن پوريوسفي- مرتضي خسروجردي) 3- ابطال انتخابات دبير شوراي هماهنگي کانون ها و عدم پذيرش و صدور حکم براي منتخب کانون هاي فرهنگي هنري و تحميل دبير انتصابي از سوي مديريت دانشگاه بر خلاف آئين نامه هاي موجود و روال هميشگي اين نهادها (محمدرضا سرلک) 4- تهديد، تهمت و احظار فعالين دانشجويي که در زمينه فرهنگي فعاليت مي کنند به کميته انضباطي جهت تصفيه کانون هاي فرهنگي هنري (نيما جواشي – محمد اسماعيل سلمانپور) 5- تشکيل واحد خواهران در امور فرهنگي دانشگاه جهت تفکيک جنسيتي و اعمال تبعيض براي دختران دانشجو در زمينه فعاليت هاي فرهنگي در دانشگاه 6- تخريب و امحاء اطلاعيه ها، بيانيه ها و تبليغات برنامه هاي کانون هاي فرهنگي هنري از سطح دانشگاه توسط انتظامات دانشگاه اعمال محدوديت براي فعالين دانشجويي-سياسي توسط نهادهايي غير از کميته انضباطي 1- جلوگيري از ورود دانشجويان و ممنوع الورود کردن ايشان به علت انجام فعاليت سياسي در دانشگاه به دستور حراست (رضا دلبري - مسعود دهقان - عباس حکيم زاده - ياشار قاجار – علي عزيزي) 2- ارسال نامه هاي تهديد آميز درب منازل دانشجويان فعال سياسي از سوي دانشگاه و تهديد به اخراج اين دانشجويان از دانشگاه در صورت تداوم فعاليت در دانشگاه (علي عزيزي- مهدي مشايخي-عباس حكيم زاده-مجيد توكلي) 3- تهمت پراکني و تخريب شخصيت فعالين سياسي در نشريات عمومي سطح کشور از طريق ارسال خبر، گزارش و... و نسبت دادن صفاتي چون متخلف، داراي سابقه تحصيلي منفي، آشوب طلب و... (روزنامه اميرکبير- روزنامه شرق) 4- ضرب و شتم و فحاشي به دانشجوياني که در تجمعات اعتراض آميز شرکت مي کردند توسط بسيجيان و کارمندان کميته انضباطي، انتظامات و حراست دانشگاه(کارمندان کميته انضباطي: نادري-طاهري، مسئول انتظامات: اعتمادزاده- رئيس حراست: واعظ) 5- عدم رسيدگي به شکايت دانشجوياني که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند و مشخص نبودن مرجع شکايت 6- تهديد مستقيم دانشجويان معترض از سوي رئيس نهاد رهبري در دانشگاه، ميراحمدي، به سرکوب توسط نيروهاي شبه نظامي و لباس شخصي 7- احضار احسان منصوري به دادگاه انقلاب به استناد گزارش دانشگاه در خصوص انتشار خبر بازداشت دانشجويان در نشريه سحر به مديرمسئولي وي 8- تشکر رئيس دانشگاه از نيروهاي امنيتي به سبب بازداشت ياشار قاجار(طبق اظهارات يكي از كارمندان حراست دانشگاه در حضور يكي از دانشجويان) 9- شنود مکالمات تلفني دانشجويان فعال سياسي و ارسال آن براي رياست دانشگاه(طبق اظهارات شخص دكتر رهايي در جلسات خصوصي) 10- تهديد دانشجويان و تحت فشار گذاشتن ايشان از سوي حراست و معاونت دانشجويي دانشگاه جهت پس گرفتن شکايت در مراجع قضايي از انتظامات به دليل ضرب و شتم ايشان (بابک زمانيان) 11- تماس تلفني با خانواده هاي دانشجويان فعال سياسي و تهديد ايشان و تحت فشار گذاردن آن ها در مورد فعاليت فرزندانشان (نويد دلبري- آرمين سلماسي- بابک زمانيان- علي عزيزي- توحيد علي اشرفي- احسان منصوري – عباس حكيم زاده – مهدي مشايخي-مجيد توكلي) ايجاد فشار به فعالين دانشجويي از طريق کميته انضباطي 1- احضار 37 نفر از دانشجويان به کميته انضباطي (علي عزيزي، آرمين سلماسي، بابک زمانيان، بيژن پوريوسفي، صديقه بيگدلي، فرهاد نوري، نويد دلبري، احسان منصوري، عباس حکيم زاده، علي کارگر، علي صابري، علي کميجاني، سهيل ضيائي، نسيبه حاجيلري، محسن سهرابي، نريمان مصطفوي، عليرضا قره گزلو، مهدي مشايخي، متين مشکين، مصطفي غفوري، توحيد علي اشرفي، سميه ميرآشه، حامد ابراهيمي، ياشار قاجار، مهدي سعيدي پور، مسعود دهقان، محمداسماعيل سلمانپور، سامان خسروي، ابراهيم رحماني، حمزه هادي پور، احسان جباري، نيما جواشي، بهزاد حيدري، بامداد غلامي، رامين آشتياني، رضا يونسي، مجيد توكلي) 2- صدور حکم اوليه منع موقت از تحصيل براي 16 نفر از احضار شدگان به کميته انضباطي (علي عزيزي، علي صابري، آرمين سلماسي، بهزاد حيدري، عباس حکيم زاده، علي کارگر، علي کميجاني، محسن سهرابي، مهدي مشايخي، توحيد علي اشرفي، متين مشكين، ياشار قاجار، نويد دلبري، حمزه هادي پور، احسان منصوري، مجيد توكلي) 3- صدور حكم ممنوعيت استفاده از تسهيلات رفاهي دانشگاه مانند وام، خوابگاه و...(صديقه بيگدلي) 4- صدور حكم توبيخ براي 5 نفر از احضار شدگان به كميته انضباطي(مهدي سعيدي پور، سميه ميرآشه، فرهاد نوري، مصطفي غفوري، نريمان مصطفوي) 5- عدم صدور حکم قطعي پس از گذشت بيش از دو ماه از اعتراض دانشجويان به حکم اوليه و تهديد دانشجويان از سوي معاونت دانشجويي دانشگاه، دکتر عطايي پور، به قطعي شدن حکم اوليه در صورت تداوم فعاليت دانشجويان. 6- شکايت توسط بسيجيان دانشگاه به صورت مستمر از فعالين دانشجويي به کميته انضباطي و صدور احکام سنگين انضباطي به استناد شهادت اين افراد 7- فاش کردن دفاعيات محرمانه دانشجويان براي بسيجيان دانشگاه و تحت فشار قرار گرفتن اين افراد توسط بسيجيان(فرهاد نوري) 8- اخطار و تهديد مجدد افراد در کميته انضباطي به علت افشاي مسئله اطلاع بسيجيان از دفاعيات ايشان در نشريات دانشجويي(فرهاد نوري) 9- تهديد و ارعاب دانشجويان در کميته انضباطي توسط کارمندان اين کميته(طاهري-نادري-رفيعيان) 10- عدم اخذ دفاعيات دانشجويان و صدور حکم اوليه به صورت غيابي(علي عزيزي، آرمين سلماسي، عباس حكيم زاده، علي كميجاني، متين مشكين، ياشار قاجار، حمزه هادي پور) 11- محروم ساختن دانشجويان از حق دفاع حضوري و اجبار آن ها به دفاع کتبي 12- تفتيش عقايد دانشجويان در کميته انضباطي و عدم توجه به شکايت دانشجويان توسط معاونت دانشجويي دانشگاه که هم زمان رئيس کميته انضباطي نيز مي باشد (آرمين سلماسي، علي عزيزي، بابك زمانيان) 13- عدم تشکيل هيئت منصفه براي صدور احکام انضباطي توسط اين کميته 14- صدور حکم سنگين انضباطي براي دانشجويان به استناد پرونده هاي مختومه و بعضا بدون شاکي (مهدي مشايخي، عباس حکيم زاده، علي عزيزي) 15- عدم ارائه مستندات اتهامات به دانشجويان و صدور حکم بر اساس شهادت بسيجيان 16- عدم ارائه اسامي شاکيان خصوصي به دانشجويان احضار شده 17- بازجويي طولاني مدت (4-5 ساعت) و بدون توقف دانشجويان در کميته انضباطي 18- اجبار دانشجويان احضار شده به نوشتن دفاعيات پس از 4-5 ساعت بازجويي بدون وقفه و تهديد و ارعاب در کميته انضباطي ايجاد اشکال در ادامه تحصيل 1- عدم ثبت نام دانشجويان پذيرفته شده در کنکور به علت پيشينه فعاليت آن ها و ثبت نام آن ها به شرط ارائه تعهد کتبي مبني بر عدم فعاليت در طول دوران دانشجويي (روزبه رياضي، ياشار قاجار، علي فرخي، مهدي مشايخي) 2- تاييد حکم ممنوعيت از تحصيل دانشجويان به علت فعاليت سياسي و فعاليت در زمينه نشريات (عباس حکيم زاده، علي عزيزي، مجيد توکلی) 3- بستن فايل آموزشي 74 نفر از دانشجويان فعال در ترم جديد به دستور حراست و ثبت نام مشروط آن ها بدون اين که حکم قطعي محروميت از تحصيل از طرف کميته انضباطي براي آن ها صادر شود و يا حتي به اين کميته احضار شده باشند(علي عزيزي، آرمين سلماسي، بابک زمانيان، بيژن پوريوسفي، صديقه بيگدلي، فرهاد نوري، نويد دلبري، احسان منصوري، عباس حکيم زاده، علي کارگر، علي صابري، علي کميجاني، سهيل ضيائي، نسيبه حاجيلري، محسن سهرابي، نريمان مصطفوي، عليرضا قره گزلو، مهدي مشايخي، متين مشکين، مصطفي غفوري، توحيد علي اشرفي، سميه ميرآشه، حامد ابراهيمي، ياشار قاجار، مهدي سعيدي پور، مسعود دهقان، محمداسماعيل سلمانپور، سامان خسروي، ابراهيم رحماني، حمزه هادي پور، احسان جباري، نيما جواشي، بهزاد حيدري، بامداد غلامي، رامين آشتياني، رضا يونسي، نصراله كشاورز، فراز ديرمينا، سعيد حسني، فاطمه حسيني، پويان محموديان، ناصر پويافر، مهدي بسته نگار و....) 4- اخراج دانشجويان فعال به علت فعاليت هاي سياسي آن ها در پوشش اخراج آموزشي (محسن سهرابي، مسعود دهقان) 5- عدم ثبت نام فعالين دانشجويي در ترم جديد و بستن فايل آموزشي آن ها در پوشش مسائل آموزشي (بابک زمانيان، محمد اسماعيل سلمانپور، وحيد عليقلي پور، مجتبي فيض آبادي، نيما جواشي، احسان منصوري، مرتضي خسروجردي، هادي باقري، محمد سوري، مهدي يعقوبي) محدوديت هاي ايجاد شده براي تشکل غيردولتي و با سابقه بيش از 40 ساله انجمن اسلامي دانشجويان 1- تخريب ساختمان انجمن اسلامي در نيمه هاي شب به حمايت حراست دانشگاه و حضور نيروهاي امنيتي در دانشگاه و اطراف آن با بولدوزر و جرثقيل 2- ايجاد محدوديت در انتخابات آزاد انجمن اسلامي و اعلام غيرقانوني بودن آن 3- تخريب و امحاء اطلاعيه ها، بيانيه ها و تبليغات برنامه هاي انجمن اسلامي از سطح دانشگاه توسط انتظامات دانشگاه 4- اعطاي مجوز به بسيجيان براي ايجاد هياهو و جوسازي و جلوگيري از برگزاري انتخابات انجمن اسلامي 5- تحت فشار نهادن کليه اعضاي فعال انجمن اسلامي از طريق احضار به کميته انضباطي، صدور حکم سنگين انضباطي، ارسال نامه تهديدآميز درب منازل اين افراد و .... 6- عدم اختصاص امکانات دانشگاه به انجمن اسلامي براي برگزاري برنامه 7- اعلام غيرقانوني بودن انجمن از سوي مديريت دانشگاه 8- ايراد خسارت به اموال انجمن اسلامي و اموال شخصي دانشجويان در جريان تخريب انجمن اسلامي 9- ربودن اموال انجمن و اموال شخصي دانشجويان و ضبط آن ها و عدم باز پس دهي آن ها به انجمن و صاحبان اموال شخصي 10- اعطاي مجوز انجمن اسلامي دقيقا با همان نام، آرم و مهر به عده اي از بسيجيان 11- تاکيد رئيس دانشگاه مبني بر عدم جذب اعضاي سابق انجمن به عنوان عضو هيئت علمي و پرونده سازي در اطلاعات براي کيوان انصاري که براي عضويت در هيئت علمي دانشگاه اميرکبير تلاش مي نمود. 12- بايكوت نمودن انجمن اسلامي در نشريات دانشجويي دانشگاه و فشار بر نشريات دانشجويي به منظور عدم درج بيانيه ها و موضع گيري هاي انجمن اسلامي دانشجويان و همچنين عدم درج مقالات اعضاي اين انجمن(واژه نو-خط صفر=باران-سحر-سپيده) 13- دستور به انتظامات دانشگاه مبني بر برخورد با هر فردي كه در دانشگاه به هر عنوان با نام واقعي انجمن اسلامي دانشجويان مشغول به فعاليت باشد.(برخورد با تجمع اعتراضي انجمن نسبت به وضعيت بازداشت دكتر كيوان انصاري، برخورد با ميز نشريات انجمن اسلامي) ساير1- احضار دانشجويان دختر و پسري که در دانشگاه به گفت و گو با هم مي پردازند و دادن اخطار به ايشان از سوي اين کميته 2- احضار دانشجويان دختر به کميته انضباطي و تحت فشار گذاشتن ايشان و خانواده هايشان به علت مراجعه خارج از زمان مقرر به خوابگاه 3- استخدام دو كارمند زن به منظور جلوگيري از ورود دانشجويان دختر به دانشگاه به علت عدم رعايت پوشش و آرايش مد نظر مسئولين و ارسال گزارش توسط اين دو نفر در خصوص اين دانشجويان به کميته انضباطي 4- اخراج مديران سابق از دانشگاه به علت محبوبيت در ميان دانشجويان (مهندس نوريان) 5- رد نتايج انتخابات رياست دانشکده ها و انتصاب رياست دانشکده ها توسط مديريت دانشگاه و انتخاب اساتيد همسو با خود براي رياست دانشکده ها 6- آموزش انتظامات دانشگاه و نگهبان خوابگاه هاي دانشجويي توسط نيروهاي رده بالاي نظامي در دانشگاه جهت برخورد موثر با اعتراضات دانشجويي (سردار طلايي) 7- حضور گسترده نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي در دانشگاه جهت کنترل فضا و همکاري کامل با انتظامات دانشگاه 8- دخالت و تقلب گسترده بسيجيان در انتخابات هيات امنا جامعه فارغ التحصيلان با حمايت و همراهي مديريت دانشگاه جهت راي آوردن نيروهاي همفکر با مديريت دانشگاه 9- دخالت و ايجاد مانع در انتخابات شوراهاي صنفي دانشجويان به منظور ورود دانشجويان همفكر با مديريت دانشگاه به اين شوراها کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی komitedefa@gmail.com

فراخوان زندانیان سیاسی به تجمع مقابل دفتر سازمان ملل

شماری از زندانیان سیاسی ایران بمناسبت 10 دسامبر روز جهانی حقوق بشر بیانیه ای صادر کرده اند که در آن از جمله آمده است ما زندانیان سیاسی و محبوس در زندان های رژیم ضمن گرامی داشت این روز بزرگ و فرخنده، طی فراخوانی از تمامی گروه ها، تشکل ها و اقشار مختلف مردم بخصوص دانشجویان، کارگران، زنان و روزنامه نگاران دعوت می نماییم تا با گردهمایی و تجمع در روز جهانی حقوق بشر (10 دسامبر برابر با 19 آذرماه) در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران، علیه نقص سیستماتیک، مستمر و گسترده حقوق بشر در ایران اعتراض کنند. با صدای رسا اعلام نمائید ما ایرانیان از حقوق حقه و مسلم خویش که در اعلامیه جهانی حقوق بشر و دیگر میثاق های بین المللی مندرج میباشد دست نخواهیم کشید و در ایستادگی و پایداری برای احقاق حقوق بنیادین خود پای خواهیم فشرد، همچنان که در یکصد سال گذشته از آغاز انقلاب مشروطه تا کنون با مقاومت ها و جانفشانی های بسیار بر حقوق مسلم خویش که مهمترین آنها حاکمیت قانون، حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش، برابری زن و مرد، انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات و آزادی احزاب و تشکل های غیردولتی و مستقل می باشند، اصرار ورزیده و برای بدست آوردن حقوق خویش اندکی مسامحه نخواهیم کرد.
ما زندانیان سیاسی توجه مجامع و نهادهای مدافع حقوق بشر علی الخصوص شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد را به وضعیت اسفبار و دهشتناک نقض حقوق بشر در ایران که در ابعاد وسیع در مورد دانشجویان و استادان دانشگاه ، کارگران، زندانیان سیاسی، روزنامه نگاران، نویسندگان و دگراندیشان صورت می گیرد، جلب مینمائیم و خواستار واکنش عملی و شایسته از سوی شورای حقوق بشر و تعیین ناظر دائمی حقوق بشر در ایران می باشیم .
پایدار وطن همیشه
1- بهروز جاوید تهرانی
2- علیرضا کرمی خیر آبادی
3- جعفر اقدامی
4- مهرداد لهراسبی
5- یاسر مجیدی
6- حیدر نوری
16/9/85