تغییر برای برابری : شعبه 13 دادگاه انقلاب اسلامی پروین اردلان را اتهام اجتماع و تبانی غیر قانوین و تمرد در مقابل پلیس به قصد برهم زدن امنیت کشور طبق ماده 610 قانون مجازات اسلامی و رعایت ماده 25 قانون مجازات اسلامی وی را به دو سال حبس تعلیقی تا سه سال – با احتساب ایام بازداشت قبلی محکوم کرده است . طبق این حکم وی چنان چه در مدت ایام تعلیق مرتکب جرمی شود، این حکم قابل اجراست. لیلا علی کرمی وکیل پروین اردلان به همراه موکل خود ظرف 20 روز آینده اعتراض به این حکم را تقدیم دادگاه تجدید نظر استان خواهد کرد.پروین اردلان فعال جنبش زنان وعضو کمپین یک میلیون امضا، روز 13 اسفند 1385 به همراه 32 نفر از فعالان جنبش زنان در برابر دادگاه بازداشت شد. آن روز، زمان دادگاه او و 4 تن از فعالان جنبش زنان در شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامی به اتهام برگزاری تجمع 22 خرداد 1385 در میدان هفتم تیر بود. پیش از تشکیل دادگاه، آنها با مشاهده برخورد خشونت آمیز پلیس با زنانی که به خاطر همبستگی و همدلی با متهمان 22 تجمع خرداد در انتظارشان بودند، از دادگاه خارج شدند تا مانع از ضرب و شتم و بازداشت زنان شوند که خودشان نیز به همراه آنان بازداشت شدند.پروین اردلان درباره نحوه ابلاغ حکم به او گفت :« برای پی گیری وضعیت ممنوع الخروجی ام به شعبه 13 دادگاه انقلاب رفته بودم که حکم مربوط به پرونده 13 اسفند نیز به من ابلاغ شد. وی درباره پرونده اخیر خود گفت این پرونده در مورد سایت های تغییربرای برابری و زنستان است و پیش از این نیز مریم حسین خواه و جلوه جواهری به این بهانه در بازداشت بودند. » اتهام او در پرونده اخیر فعالیت تبلیغی علیه نظام است.برنده جایزه اولاف پالمه در مورد وضعیت ممنوع الخروجی خود گفت: « اسفند سال گذشته قصد شرکت در مراسم اهدای جایزه بنیاد اولاف پالمه را داشتم که ممنوع الخروج شدم. به همین منظور مجددا به دادگاه احضار شدم و در مورد فعالیتم در سایت های تغییر برای برابری و زنستان مورد بازپرسی قرار گرفتم. پس از انجام بازپرسی پی گیر وضعیت ممنوع اخروجی ام شدم که بازپرس پرونده دلیل را جویا شد. اعلام کردم جهت شرکت در مراسم مختلفی دعوت شده ام که ایشان رفع ممنوع الخروجی را به رویت دعوت نامه منوط کردند. اما من دلیلی برای نشان دادن دعوت نامه به ایشان ندیدیم چون از لحاظ قانونی هم قرار نیست برای هر مسافرت اجازه دادگاه را کسب کنیم. ضمن مشورت با وکلایم در خواست دریافت گذرنامه ام را طرح کردم اما بازپرس پرونده در دادیاری ویژه امنیت اعلام کرد: " دعوت نامه را نیاوردی، ما هم کیفر خواست را صادر کردیم!" و به من گفته شد برای پی گیری آن باید به شعبه ای که پرونده ارسال شده مراجعه کنم. درشعبه 13 دادگاه به من اعلام شد که وقت رسیدگی به این پرونده 12 مرداد 1387 است و تا پیش از تشکیل دادگاه نمی تواند دستوری برای رفع ممنوع الخروجی صادر کند و قاضی شعبه 13 نیز تاکید کرد چون این دستور از سوی معاونت امنیت صادر شده آنها می توانند در این زمینه دستور رفع ممنوعیت را صادر کنند. مجددا به معاونت امنیت مراجعه کردم و بازپرس مجددا اعلام کرد که از حیطه وظایف او خارج شده و برعهده شعبه ارسال شده است. بنابر این می بینید که در این میان هیچ کس مسئول نیست و ظاهرا قانونی عمل می کنند ولی واقعیت امر این است که ممانعت از خروج فعالان زنان مدت هاست که در دستور کار قرار گرفته است، به قول دوستی "اگر اعلام می کردیم که قصد بازگشت نداریم حتما ممنو ع الخروجی مان رفع می شد!"
Wednesday, May 07, 2008
با دانشگاه به خواب رفته نوآوري محال است
دانشگاه شهيد بهشتي هفته پيش شاهد برگزاري سميناري تحت عنوان "نفت وتحولات سياسي تاريخ معاصر ايران" بود. همزمان درس گفتارهاي محمد مجتهد شبستري نيز در حسينيه ارشاد برگزار شد. اين دو سخنراني و سميناردر يک نکته اشتراک داشتند: مخاطب جوانان. با اين تفاوت که در اولي همه صندلي ها خالي بود و در حسينيه ارشاد جاي خالي وجود نداشت.چرا؟ در اين باره با دانشجويان سخن گفته ايم.
شبستري در حسينيه ارشاد موضوع قرائت نبوي از جهان را طي درس گفتارهايي هر 15 روز يكبار دنبال مي كند [خلاصه اين مباحث در آدرس www.cgie.ir وجود دارد] و همه جلسات هم پراز مخاطب جوان است. در توضيح اين دو نوع برخورد، دانشجويي به خبرنگار روز مي گويد: دانشگاه خواب است، با دانشگاه خواب هم نمي شود به سراغ توليد فكر و انديشه و مقابله با انديشه هاي ديگر رفت. من تهاجم فرهنگي را قبول ندارم، ولي با اين دانشگاهي كه تنها دانشجوي كور و كر مي خواهد چه تاج گلي مي توان به سر مملكت زد.
دانشجوي ديگري که از حاضرين پيگير جلسات مجتهد شبستري است، اضافه مي کند: نوآوري اين جا است. من نمي گويم هر چه اين جا عنوان مي شود صحيح است، ولي مگر مي شود نوآوري درمحافل مرده دانشگاهي دنبال شود. دانشجويي كه با يك سوال مي تواند به كميته انضباطي معرفي شود، چگونه مي تواند نوآورباشد ؟ يا زماني كه يك نشريه علمي بسته مي شود چگونه اين امكان وجود دارد كه شجاعت علمي به سراغ دانشجويان بيايد؟
يک دانشجوي دوره دكتراي فلسفه نيز مي گويد: آقاي لاريجاني پس از 30 سال سخنان آقاي مطهري را تكرار مي كند كه بايد يك ماركسيست مومن در دانشگاه تدريس كند، هرچند سخن امروز ايشان نيز قابل ستايش است اما چرا نمي گويد آقاي شبستري چرا نبايد مباحث اش به دانشگاه بيايد يا چرا نبايد دكتر سروش و دكتر بشيريه قادر باشند در دانشگاه هاي ايران تدريس كنند؟
اين دانشجو تشنگي دانشجويان به علم وآزاد انديشي را مهمترين عامل حضور آنان در پاي سخنان مجتهد شبستري دانست.
اما دانشجويان شركت كننده در سمينار " نفت وتحولات سياسي تاريخ معاصر ايران" چه مي گويند؟ آنها نيز مايل نيستند اسم شان مطرح شود، از احضار به كميته انضباطي وحشت دارند و مي گويند: اگر مي خواهيد حرف بزنيم، ضبط صوت را جلوي دهانمان نگيريد. اگر ما را به كميته انضباطي احضار كنند، مجبوريم بگوييم چه گفته ايم وچه نگفته ايم. و آخر هم اينکه: به اين جلسات هم بياييم نبايد منتظر ياد گرفتن چيزي باشيم.
يکي از همين دانشجويان دراين ارتباط مي افزايد: مهمترين دليل عدم استقبال دانشجويان رشته اقتصاد و يا علوم سياسي از سمينار حاضر، تكراري بودن مباحث است. البته ما نمي دانستيم كه قرار است دكتر هرميداس باوند نيز در اين سمينار سخنراني كند، با اين همه ذكر پاره اي مسايل تاريخي بدون آنكه تحليل اساسي از اوضاع ارائه شود ـ كه اين خود ناشي از امنيتي شدن دانشگاه است، ـ چه سودي مي تواند براي دانشجويان به دنبال داشته باشد؟
يکي ديگر از دانشجويان به عدم هماهنگي ميان وقت برگزاري كلاس هاو سمينار ها اشاره مي کند و مي گويد: اگر اين سمينار، سمينار مهمي است، چرا استادان كلاس خود را تعطيل نمي كنند و گزارش دانشجو از اين دست از سمينارهارا به عنوان شركت دركلاس درس و يادداشت برداري از آنها را گزارش درسي تلقي نمي كنند؟
دوست او مي افزايد: به نظرشما عجيب نيست سميناري كه دردانشگاه برگزار مي شود سازو كارش جدا از درس و زندگي ومنافع دانشجو باشد؟ دانشجويان با توجه به کدام انگيزه ها بايد از اين دست اسمينارها استقبال كنند؟
وي ادامه مي دهد: كشور به متفكر نياز ندارد، به چاپلوس و جاسوس براي كميته انضباطي نياز دارد.ضمن اينکه دلارهاي نفتي باعث شده ما هم تنبل شويم و به مهمترين مسايلمان توجه نكنيم. من خودم وقتي به دوستم گفتم بيا به سمينار برويم، در جواب به من گفت: من فقط مي خواهم نمره بگيرم و در اين شرايط جزوه نويسي بهترين كار است. ما براي اينها نه دانشجو هستيم و نه محقق، فقط يك عده الاغيم كه بايد قدم به قدم براي ما مراقب بگذارند تا دچار انواع انحرافت نشويم. اين جا دانشگاه نيست، مكتب خانه است.
دانشجوي ديگري مي گويد: ما از شنيدن حرف هاي تكراري خسته شده ايم. تا چه وقت تنها كساني بايد به سمينارها دعوت شوند كه يا فقط سخن علمي محض بگويند و يا اگر به حوزه اقتصاد سياسي وارد مي شوند، اوضاع را گل وبلبلي نشان بدهند، آيا اين روش توهين به فكر دانشجو و استادها نيست؟ بر اين اساس است که در سمينار مهم نفتف تعداد حاضرين از 60 نفر آن هم درسالن 250 تا 300 نفري فراتر نمي رود و كلاس درس گفتارهاي مجتهد شبستري درحسينيه ارشاد طوري شلوع مي شود که جا براي نشستن نيست.
دانشجو دختري حرف را خلاصه مي کند: از شرکت در سمينار هاي دولتي خسته شده ايم.
شبستري در حسينيه ارشاد موضوع قرائت نبوي از جهان را طي درس گفتارهايي هر 15 روز يكبار دنبال مي كند [خلاصه اين مباحث در آدرس www.cgie.ir وجود دارد] و همه جلسات هم پراز مخاطب جوان است. در توضيح اين دو نوع برخورد، دانشجويي به خبرنگار روز مي گويد: دانشگاه خواب است، با دانشگاه خواب هم نمي شود به سراغ توليد فكر و انديشه و مقابله با انديشه هاي ديگر رفت. من تهاجم فرهنگي را قبول ندارم، ولي با اين دانشگاهي كه تنها دانشجوي كور و كر مي خواهد چه تاج گلي مي توان به سر مملكت زد.
دانشجوي ديگري که از حاضرين پيگير جلسات مجتهد شبستري است، اضافه مي کند: نوآوري اين جا است. من نمي گويم هر چه اين جا عنوان مي شود صحيح است، ولي مگر مي شود نوآوري درمحافل مرده دانشگاهي دنبال شود. دانشجويي كه با يك سوال مي تواند به كميته انضباطي معرفي شود، چگونه مي تواند نوآورباشد ؟ يا زماني كه يك نشريه علمي بسته مي شود چگونه اين امكان وجود دارد كه شجاعت علمي به سراغ دانشجويان بيايد؟
يک دانشجوي دوره دكتراي فلسفه نيز مي گويد: آقاي لاريجاني پس از 30 سال سخنان آقاي مطهري را تكرار مي كند كه بايد يك ماركسيست مومن در دانشگاه تدريس كند، هرچند سخن امروز ايشان نيز قابل ستايش است اما چرا نمي گويد آقاي شبستري چرا نبايد مباحث اش به دانشگاه بيايد يا چرا نبايد دكتر سروش و دكتر بشيريه قادر باشند در دانشگاه هاي ايران تدريس كنند؟
اين دانشجو تشنگي دانشجويان به علم وآزاد انديشي را مهمترين عامل حضور آنان در پاي سخنان مجتهد شبستري دانست.
اما دانشجويان شركت كننده در سمينار " نفت وتحولات سياسي تاريخ معاصر ايران" چه مي گويند؟ آنها نيز مايل نيستند اسم شان مطرح شود، از احضار به كميته انضباطي وحشت دارند و مي گويند: اگر مي خواهيد حرف بزنيم، ضبط صوت را جلوي دهانمان نگيريد. اگر ما را به كميته انضباطي احضار كنند، مجبوريم بگوييم چه گفته ايم وچه نگفته ايم. و آخر هم اينکه: به اين جلسات هم بياييم نبايد منتظر ياد گرفتن چيزي باشيم.
يکي از همين دانشجويان دراين ارتباط مي افزايد: مهمترين دليل عدم استقبال دانشجويان رشته اقتصاد و يا علوم سياسي از سمينار حاضر، تكراري بودن مباحث است. البته ما نمي دانستيم كه قرار است دكتر هرميداس باوند نيز در اين سمينار سخنراني كند، با اين همه ذكر پاره اي مسايل تاريخي بدون آنكه تحليل اساسي از اوضاع ارائه شود ـ كه اين خود ناشي از امنيتي شدن دانشگاه است، ـ چه سودي مي تواند براي دانشجويان به دنبال داشته باشد؟
يکي ديگر از دانشجويان به عدم هماهنگي ميان وقت برگزاري كلاس هاو سمينار ها اشاره مي کند و مي گويد: اگر اين سمينار، سمينار مهمي است، چرا استادان كلاس خود را تعطيل نمي كنند و گزارش دانشجو از اين دست از سمينارهارا به عنوان شركت دركلاس درس و يادداشت برداري از آنها را گزارش درسي تلقي نمي كنند؟
دوست او مي افزايد: به نظرشما عجيب نيست سميناري كه دردانشگاه برگزار مي شود سازو كارش جدا از درس و زندگي ومنافع دانشجو باشد؟ دانشجويان با توجه به کدام انگيزه ها بايد از اين دست اسمينارها استقبال كنند؟
وي ادامه مي دهد: كشور به متفكر نياز ندارد، به چاپلوس و جاسوس براي كميته انضباطي نياز دارد.ضمن اينکه دلارهاي نفتي باعث شده ما هم تنبل شويم و به مهمترين مسايلمان توجه نكنيم. من خودم وقتي به دوستم گفتم بيا به سمينار برويم، در جواب به من گفت: من فقط مي خواهم نمره بگيرم و در اين شرايط جزوه نويسي بهترين كار است. ما براي اينها نه دانشجو هستيم و نه محقق، فقط يك عده الاغيم كه بايد قدم به قدم براي ما مراقب بگذارند تا دچار انواع انحرافت نشويم. اين جا دانشگاه نيست، مكتب خانه است.
دانشجوي ديگري مي گويد: ما از شنيدن حرف هاي تكراري خسته شده ايم. تا چه وقت تنها كساني بايد به سمينارها دعوت شوند كه يا فقط سخن علمي محض بگويند و يا اگر به حوزه اقتصاد سياسي وارد مي شوند، اوضاع را گل وبلبلي نشان بدهند، آيا اين روش توهين به فكر دانشجو و استادها نيست؟ بر اين اساس است که در سمينار مهم نفتف تعداد حاضرين از 60 نفر آن هم درسالن 250 تا 300 نفري فراتر نمي رود و كلاس درس گفتارهاي مجتهد شبستري درحسينيه ارشاد طوري شلوع مي شود که جا براي نشستن نيست.
دانشجو دختري حرف را خلاصه مي کند: از شرکت در سمينار هاي دولتي خسته شده ايم.
Sunday, April 20, 2008
شلاق و زندان براي نسرين افضلي

معاونت امنيت دادسراي انقلاب حکم شش ماه زندان و ده ضربه شلاق را براي نسرين افضلي، يکي از فعالان جنبش زنان صادر کرد.
اين حکم که روز گذشته به محمد مصطفايي، وکيل افضلي ابلاغ شد، از سوي شعبه 13 دادگاه انقلاب و به اتهام اخلال در نظم عمومي، با استناد به ماده 618 قانون مجازات اسلامي صادر گرديد.
نسرين افضلي در تاريخ 13 اسفند 1386 به همراه 32 تن از فعالان جنبش زنان در ايران در مقابل دادسراي انقلاب تهران دستگير شد. اتهام اوليه تفهيم شده به وي، اجتماع غيرقانوني و تباني به قصد برهم زدن امنيت کشور، اخلال در نظم عمومي و تمرد از دستور پليس بود که بر همين مبنا، در نهايت معاونت امنيت دادسراي انقلاب براي وي قرار مجرميت و کيفرخواست صادر کردند.
محمد مصطفايي در اين باره خاطرنشان مي کند: پس از صدور کيفرخواست پرونده موکلم جهت رسيدگي ماهوي به شعبه 13 دادگاه انقلاب ارجاع شد. در تاريخ 22 اسفند 1386 جلسه محاکمه – البته در روندي غير قانوني و بدون حضور معاون دادستان – تشکيل و موکلم نسبت به اتهامات مندرج در کيفرخواست از خود دفاع کرد که دادگاه ايشان را به 6 ماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم کرد که مجازاتهاي ياد شده به استناد ماده 25 قانون مجازات اسلامي به مدت دو سال تعليق گرديد
وي همچنين درباره صدور اين حکم مي افزايد: هيچ گونه دليل و مدرک محکمه پسندي براي انتساب اتهامات وارده به موکلم وجود نداشته و از طرفي ايشان درباره اتهامات اجتماع غيرقانوني و تباني به قصد برهم زدن امنيت کشور بي گناه شناخته شده است.
نسرين افضلي نيز درباره حکم صادر شده براي وي مي گويد: صدور اين حکم را قبل از هرچيز غير منطقي مي بينم. چطور ممکن است کسي از اتهام اجتماع غير قانوني و تمرد از دستور پليس تبرئه شده باشد، اما در اتهام اخلال در نظم عمومي در همان مکان مجرم شناخته شود؟
وکيل نسرين افضلي تاکيد دارد که چون حكم صادر شده برخلاف قانون و ناعادلانه مي باشد در مهلت مقرر قانوني اعتراض خواهد کرد.
پيش از اين مرضيه مرتاضي لنگرودي، فعال جنبش زنان نيز با همين جرم، به شش ماه زندان و ده ضربه شلاق محکوم شده بود. در تاريخ دهم فروردين 87 نيز زينب پيغمبر زاده، فعال جنبش زنان به دو ماه حبس تعليقي از سوي شعبه 16 دادگاه انقلاب محکوم شد
اين حکم که روز گذشته به محمد مصطفايي، وکيل افضلي ابلاغ شد، از سوي شعبه 13 دادگاه انقلاب و به اتهام اخلال در نظم عمومي، با استناد به ماده 618 قانون مجازات اسلامي صادر گرديد.
نسرين افضلي در تاريخ 13 اسفند 1386 به همراه 32 تن از فعالان جنبش زنان در ايران در مقابل دادسراي انقلاب تهران دستگير شد. اتهام اوليه تفهيم شده به وي، اجتماع غيرقانوني و تباني به قصد برهم زدن امنيت کشور، اخلال در نظم عمومي و تمرد از دستور پليس بود که بر همين مبنا، در نهايت معاونت امنيت دادسراي انقلاب براي وي قرار مجرميت و کيفرخواست صادر کردند.
محمد مصطفايي در اين باره خاطرنشان مي کند: پس از صدور کيفرخواست پرونده موکلم جهت رسيدگي ماهوي به شعبه 13 دادگاه انقلاب ارجاع شد. در تاريخ 22 اسفند 1386 جلسه محاکمه – البته در روندي غير قانوني و بدون حضور معاون دادستان – تشکيل و موکلم نسبت به اتهامات مندرج در کيفرخواست از خود دفاع کرد که دادگاه ايشان را به 6 ماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم کرد که مجازاتهاي ياد شده به استناد ماده 25 قانون مجازات اسلامي به مدت دو سال تعليق گرديد
وي همچنين درباره صدور اين حکم مي افزايد: هيچ گونه دليل و مدرک محکمه پسندي براي انتساب اتهامات وارده به موکلم وجود نداشته و از طرفي ايشان درباره اتهامات اجتماع غيرقانوني و تباني به قصد برهم زدن امنيت کشور بي گناه شناخته شده است.
نسرين افضلي نيز درباره حکم صادر شده براي وي مي گويد: صدور اين حکم را قبل از هرچيز غير منطقي مي بينم. چطور ممکن است کسي از اتهام اجتماع غير قانوني و تمرد از دستور پليس تبرئه شده باشد، اما در اتهام اخلال در نظم عمومي در همان مکان مجرم شناخته شود؟
وکيل نسرين افضلي تاکيد دارد که چون حكم صادر شده برخلاف قانون و ناعادلانه مي باشد در مهلت مقرر قانوني اعتراض خواهد کرد.
پيش از اين مرضيه مرتاضي لنگرودي، فعال جنبش زنان نيز با همين جرم، به شش ماه زندان و ده ضربه شلاق محکوم شده بود. در تاريخ دهم فروردين 87 نيز زينب پيغمبر زاده، فعال جنبش زنان به دو ماه حبس تعليقي از سوي شعبه 16 دادگاه انقلاب محکوم شد
Friday, April 11, 2008
بخش فارسی رادیو آلمان (دویچه وله) هم حمایت پنهانی خود را از تجزیه طلبان به صورت علنی درآورد
بخش فارسی رادیو آلمان (دویچه وله) هم حمایت پنهانی خود را از تجزیه طلبان به صورت علنی درآورد!این رادیو که پیش از این به صورت غیرمستقیم به حمایت از فعالیتهای جدایی طلبانه یک گروه تجزیه طلب می پرداخت اکنون به صورت آشکار و در قالب مصاحبه به حمایت از این گروه تجزیه طلب روی آورده است
در مصاحبه ای که کیواندخت قهاری خبرنگار این رادیو با شخصی به نام بابان سقزی از دانمارک انجام شده است حزب جدایی طلب پژاک به عنوان "حزبی با شرکت اکثر قشر دانشجو و قشر تحصیلکرده کردهای کردستان ایران، و البته غیر از کردها از ملیتهای مختلف مثل فارس و ملیتهای دیگر، حتا ترک هم در این حزب برای تاسیس این حزب شرکت کردهاند" یاد شده است
جالب اینجاست که در این مصاحبه میزان استقبال از این حزب بسیار زیاد عنوان شده است و از فعالیتهای تجزیه طلبانه این حزب مبنی بر رویای جداکردن بخشهای غربی ایران و کشتن سربازان ایرانی به دست اعضای پژاک سخنی به میان نیامده است
در این مصاحبه در مورد میزان محبوبیت این حزب آمده است: "واقعیت این است که در این مدت کوتاه توانسته خیلی سریع در میان قشر روشنفکر و دانشجوهای کرد و غیرکرد در ایران گسترش پیدا بکند و استقبال زیادی از طرف جوانان از این حزب شده است
و "تولد پژاک به عنوان یک ضرورت تاریخی" عنوان شده است. معلوم نیست کدام ضرورت تاریخی باعث آغاز فعالیتهای تجزیه طلبانه این گروه جدایی طلب شده است
حمایت از پژاک توسط این رادیو در حالی صورت می گیرد که بر خارجی بودن این حزب و وابسته بودن آن به یک جریان غیرایرانی (پ.ک.ک) نیز در همان مصاحبه صحه گذاشته شده است! ضمن آنکه اهداف پژاک مبنی بر تجزیه خواهی بر هیچ کسی از جمله کردهای ایرانی پوشیده نیست
پیش از این نیز رادیو زمانه حزب جدایی طلب پژاک را حزبی با مبارزات پارلمانی برای کسب حقوق کردها دانسته بود!
معلوم نیست آیا سیاست رسمی دولت آلمان حمایت از گروههای تجزیه طلب ایرانی است یا اینکه خبرنگاران بخش فارسی رادیو آلمان خواهان تجزیه ایران هستند
پژاک یا حزب حیات آزاد کردستان حزبی است که برای تجزیه بخشهای غربی ایران تلاش می کند و شاخه ای از پ.ک.ک می باشد
در مصاحبه ای که کیواندخت قهاری خبرنگار این رادیو با شخصی به نام بابان سقزی از دانمارک انجام شده است حزب جدایی طلب پژاک به عنوان "حزبی با شرکت اکثر قشر دانشجو و قشر تحصیلکرده کردهای کردستان ایران، و البته غیر از کردها از ملیتهای مختلف مثل فارس و ملیتهای دیگر، حتا ترک هم در این حزب برای تاسیس این حزب شرکت کردهاند" یاد شده است
جالب اینجاست که در این مصاحبه میزان استقبال از این حزب بسیار زیاد عنوان شده است و از فعالیتهای تجزیه طلبانه این حزب مبنی بر رویای جداکردن بخشهای غربی ایران و کشتن سربازان ایرانی به دست اعضای پژاک سخنی به میان نیامده است
در این مصاحبه در مورد میزان محبوبیت این حزب آمده است: "واقعیت این است که در این مدت کوتاه توانسته خیلی سریع در میان قشر روشنفکر و دانشجوهای کرد و غیرکرد در ایران گسترش پیدا بکند و استقبال زیادی از طرف جوانان از این حزب شده است
و "تولد پژاک به عنوان یک ضرورت تاریخی" عنوان شده است. معلوم نیست کدام ضرورت تاریخی باعث آغاز فعالیتهای تجزیه طلبانه این گروه جدایی طلب شده است
حمایت از پژاک توسط این رادیو در حالی صورت می گیرد که بر خارجی بودن این حزب و وابسته بودن آن به یک جریان غیرایرانی (پ.ک.ک) نیز در همان مصاحبه صحه گذاشته شده است! ضمن آنکه اهداف پژاک مبنی بر تجزیه خواهی بر هیچ کسی از جمله کردهای ایرانی پوشیده نیست
پیش از این نیز رادیو زمانه حزب جدایی طلب پژاک را حزبی با مبارزات پارلمانی برای کسب حقوق کردها دانسته بود!
معلوم نیست آیا سیاست رسمی دولت آلمان حمایت از گروههای تجزیه طلب ایرانی است یا اینکه خبرنگاران بخش فارسی رادیو آلمان خواهان تجزیه ایران هستند
پژاک یا حزب حیات آزاد کردستان حزبی است که برای تجزیه بخشهای غربی ایران تلاش می کند و شاخه ای از پ.ک.ک می باشد
Tuesday, April 08, 2008
Subscribe to:
Posts (Atom)